پس از شورش روسستان سالدات و قزاق در همهجا رشته را گسيخته و از سر - كردگان فرمان نمىبردند و بجاى جنگ در سنگرها بشهرها ريخته بازارها را تاراج ميكردند . در چهاردهم ماه تير بازار ارومى را تاراج كرده و آتش زدند و سه تن را با تير كشتند . نخست در بازارها و كوچهها شليك كرده و چشمها را ترسانيدند ، و چون مردم بخانههاى خود گريختند ببازار ريختند و درها را شكسته و دست بتاراج گشادند و ارابههاى « خاچسرخ » را آورده و كالاهاى تاراجى را بار كرده بردند . تا شب به اين كار پرداختند و سپس بدكانها نفت پاشيده و بسراسر آنها آتش زدند . روز يازدهم تير بازار در سوختن ميبود و روسيان كسى را نميگزاردند پيش رود و آتش را خاموش گرداند و بدينسان همه آنها سوخت .
اين در درون شهر بود . در ديهها گذشته از روسيان جلوهاى تاراجگر بجان مردم افتاده و بيداد بيشتر ميكردند ، و تنها بتاراج بس نكرده بكشتار هم مىپرداختند .
در همين روزها چند ديه را تاراج كرده و ببرخى هم آتش زدند . بهنگاميكه گندمها در خرمن مانده و كشاورزان بايستى ايمنى پيدا كنند و بكوبند و گندم را پاك كنند و آنچه بدست آيد به خانه آورند و در چنان سال كميابى توشه زمستان خود و خاندانشان كنند بدينسان از ايمنى بىبهره گرديده و از ترس جان بكشتزار رفتن نمىتوانستند .
در نيمههاى مرداد سياهكارى ننگين ديگرى رخ داد . بدينسان كه يپرم نامى از ارمنيان ايروان كه پريستا و روستاى « نازلوچاى » بوده و در نتيجه ستمگرى از كار برداشته بود نيمه شبى با چند تن تفنگچى بديه صفر قلى رفت و تفنگچيانرا در بيرون گزارده و خود به خانه وهاب سلطان نامى درآمد و او را از خواب بيدار كرده با بيم دادن سيصد تومان پول خواست . وهاب سلطان از سراسيمگى بگريخت و يپرم با گلوله او را از پشت سر زد و بكشت . در اين ميان تفنگچيان هم از بيرون بشليك پرداختند .
دانسته نشد يپرم با گلوله كه از پا افتاد . تفنگچيان بهانه پيدا كرده همه كسانى را كه در خانواده وهاب سلطان بود از زن و مرد و خرد و بزرگ به خاك انداختند و سپس آزادانه به راه افتادند . فردا برادر پريستاو يكدسته از سالداتهاى ايروانى و از جلوها
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 685
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٨٥