تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
خاك ثقة الاسلام سر برهنه كردند و زانو به زمين گزاردند و چنبره‌هاى گل به روى گورها ريختند . در اينجا هم گفتارها راندند . از آنجا به دو دسته شدند و يكدسته بگورستان - هاى دوچى و اميرخيز و ارمنستان و ليلاوا ، و يكدسته بگورستانهاى خيابان و نوبر رفتند و در هريكى بر سر خاك كشتگان روس ايستاده پاسداريها نمودند و گفتارها رانده شد . قنبروف در بسيار جاها سخن گفت و سركردگان رفتار بسيار نيكى از خود نمودند و دلدارىها ببازماندگان كشتگان دادند . سرانجام دو دسته بباغ شمال بازگشتند و در اينجا هم گفتارها رانده و پذيرايىها نموده شد . سپس مردم پراكنده گرديدند . مرده ضياء العلما را نهانى بعراق فرستاده بوده‌اند . مادرش نامه دلسوزى نوشته بود : « من يك مادرى هستم كه پيكره فرزند خود را در سردار ديده و با دل افسرده و قامت خميده لباس عزاى فرزند و برادر خود را از تن درنياورده‌ام . من يك مادر بلاديده و ستم‌كشيده وقتى مىتوانم كسوت عزاى خود و ايتام خود را از تن درآورم كه همسلكان فرزندم در خانه دربسته‌ام يادى از من كرده دختران ضياء العلماء را تعزيت و تسليت گويند . . . » بپاس اين درخواست او در بيرون آمدن از سيد حمزه والى و كارگزار و سران اداره‌ها به خانه ايشان رفتند و به آن مادر دلسوخته دلداريها دادند . ما به كارهاى ديموكراتها ارج بسيار نخواهيم گزاشت ، و بدرفتاريهاى روسيان را هم باز خواهيم نمود ولى اين يك كار گرانمايه و ارجمندى بود . امروز يكى از روزهاى نيك تبريز شمرده ميشد . دست ستمگرى بسوى ايران دراز شده و گلوى غيرتمندانى را فشرده بود و امروز دور و نزديك از آندست بيزارى نمودند و نفرين‌ها فرستادند . تيره‌دلانى بچيرگى بيگانگان خرسندى داده و مردان غيرتمندى را از دار آويزان ديده و شاديها نموده بودند امروز سرافكنده و شرمنده گرديدند . بچگان دلشكسته‌اى امروز روهاشان خنديد و شادى در دلهاشان راه يافت . بچه بدبختى كه يكروز پدرش را ديده كسانى كشيدند و بردند و ديگر بازنگشت ديگر او را نديده و هميشه مادرش را گريان و اشكريزان ديده بود ، امروز پس از شش