تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
از پيروان خويش كه در آنجا بودند دستور داد آماده جنگ باشند و براى آنكه دليرشان گرداند در آن گيرودار اين جمله كوتاه را نيز بر زبان راند : « هرگز جاى ترس نيست من آزموده‌ام هميشه از كمتركمتر و از بيشتربيشتر كشته مىشود » اين گفت و خويشتن نيز آماده ايستاد . ولى در زمان آگاهى رسيد كه آن آوا از تركيدن دستگاه فشنگ‌سازى كربلايى حسين آقا فشنگچى « 1 » بوده از روسيان كسى در آن نزديكى - ها نيست . بيگمان اگر سالداتها بگرفتن ستار خان يا باقر خان مىرفتند هردو بجنگ مىايستادند و نتوان گفت روسيان مىتوانستند آنان را دستگير نمايند ولى چنان پيش آمدى بر آذربايجان بس‌گران مىافتاد ( چنان كه دو سال ديرتر رخ داد و بس‌گران افتاد ) اينست نمايندگان انجمن ايالتى و ديگر پيشروان پاكدل آزادى سخت بيمناك بودند و دمى از انديشه نمىآسودند . سرانجام چاره را در آن ديدند كه سردار و سالار را به بست‌نشينى در شهبندرخانه ( قونسولگرى عثمانى ) خرسند گردانند چه دولت عثمانى گذشته از همكيشى و همسايگى كه با ايران همكارى داشت و در اين روزها دسته اتحاد و ترقى فيروزى يافته رشته كارها را در دست داشتند سردار به آسانى تن در نميداد . انجمن ايالتى كسانى را از پيشاهنگان مجاهدان كه نزد سردار گرامى بودند ميانجى برانگيخت و از هر راهى او را خرسند گردانيد . اين بود سردار و سالار هر كدام با چند تن از شناختگان مجاهدان و بستگان خود به شهبندر خانه رفتند . شهبندر نوازش دريغ نگفت و جا براى همگى آماده نمود . با اينهمه سردار سخت دلتنك بود و دو يا سه بار اين كار را كرد كه ناگهان از شهبندر خانه بيرون شتافته به خانه خود آمد . با آنكه روسيان در پى دستگير كردن او بودند و ما از كتاب آبى ميدانيم كه با دستيارى سفير خود از استانبول با دولت عثمانى گفتگو مينموده‌اند كه او و همراهانش را از بست بيرون آورند . نمايندگان انجمن همين كه آگاهى مىيافتند بنزدش شتافته
هامش
( 1 ) اينمرد يكى از پيشروان آزاديست در آن روزهاى سخت ستار خان با او بود و ما جا پيدا نكرده‌ايم ازو نام ببريم .