كوچيدند . روسيان بشكست خود نام « پسنشستن » داده و چنين وانمودند خود بدلخواه آن را كردهاند و چون همدان را تهى كردن مىخواستند آن را از پيش در تهران آگهى دادند . ليكن مردم ناتوانى آن را دانسته و بيرون رفتن ايشان را از ايران نزديك مىديدند . بلكه از كينهاى كه در دل ميداشتند ناتوانى آنان و توانايى عثمانيان را بيشتر از آنچه بود مىپنداشتند و چنان كه شيوه مردم بيمايه است باميدهاى دور و درازى مىافتادند و هزاران كسان آرزوى پيوستن بكوچندگان مىكردند .
در اينهنگام نظام السلطنه و ياران او در كرمانشاهان نشسته و به همان نام دولت و كابينه كه به روى خود گزارده بودند بس كرده و پايان كار را نينديشيده و بچارهاى نمىكوشيدند . جوانان در جنگها خون خود را مىريختند و شهرها گزند و آسيب ميديد ولى پايان كار دانسته نبود . گرفتم كه عثمانيان تا قزوين پيش آمدندى و روسيان را از همهجا بيرون كردندى آيا پس از آنچه بودى ؟ ! اين را نينديشيده و پيمانى كه در چنان روزى سود دهد با عثمانيان يا آلمانيان نبسته بودند .
هنوز اين دو سخنى در ميان بود كه آيا يكسره با آلمانيان گفتگو كنند و پيمان ببندند و يا عثمانيان را پيش اندازند . گفتگويى را كه مىبايست در تهران پيش از بيرون رفتن كنند و به نتيجه رسانند در آنجا دنبال ميكردند . نظام السلطنه و ياران او رشته را بدست گرفته و از همدستى با عثمانيان ناخشنود نمىبودند . ولى يكدسته ناخشنودىها مينمودند و كار بجايى رسيد كه با دستور نظام السلطنه چند تن از سران كوچندگان را كه اردبيلى و يكانى و كاظمزاده و ديگران باشند گرفته و بند كردند و سخت ببازپرس پرداختند و تا بغداد و استانبول اينان در بند بودند .
در جنگهاى آوج و سلطانبلاغ عثمانيان بىآنكه شكستى خورند خود پس نشستند و بدينسان آتش جنگ فرونشست . بهنگامى كه در قزوين چشمها به راه ايشان بود و خود روسيان آماده كوچ مىايستادند اين پيشآمد رخ داد و در همهجا از جوشها و ترسها كاست ، و چون پس از آن جنبشى از ايشان ديده نشد و جنگى رخ نداد كمكم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 665
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٦٥