تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 667

مساهمون:

ص٦٦٧
بازگشته و اين‌بار ديگران مىگريختند . عثمانيان با آنكه بآيين و سامان پس مى - نشستند و از آشوب و بهم‌خوردگى جلو مىگرفتند باز آباديها و شهرها زيان و آسيب بسيار ميديدند . عسكرها اسب و چهارپا از مردم مىگرفتند . تاراجگران فرصت يافته دست بدارايى و كاچال مردم باز ميكردند . گشادن بغداد و دست يافتن انگليسيان بعراق يكى از داستانهاى بزرگ جنگ جهانگير مىباشد و اين خود نتيجه‌هاى بس بزرگى را در پى ميداشت و دست عثمانيانرا بيكبار از اين پيرامونها كوتاه مىگردانيد . چون در كرمانشاه داستان كوچيدن و رها كردن شهر پيش‌آمد كوچندگان در كار خويش فروماندند و خود را در برابر پيش‌آمدى كه هرگز گمان نمىبردند يافتند . نظام السلطنه و همراهان او چاره جز رفتن نديدند و با عثمانيان همراهى نمودند . مجاهدان و ژاندارمها نيز با سپاه هميشه همگام مى - بودند و با آنان رفتند . ولى يكدسته چون نوميد بودند رفتن را نپسنديده و در پى چاره جويى شدند . در اينهنگام از يكتن مرد ايل‌نشين جوانمردى ديده شده كه بايد هميشه در تاريخ بماند . ايل سنجابى كه از آغاز جنگ جهانگير غيرت ايرانيگرى نشان داده و در پيش‌آمد كوچ از گام نخست با كوچندگان بوده و جانفشانيها نموده بودند در اينهنگام كه ميخواستند بجايگاه خود در كوهستان بازگردند على اكبر خان رئيس ايشان به همه بازماندگان كوچندگان كه ميگويند دويست تن بيشتر بودند پناه داده و همه را با خود برد و در آنجا بهمگى چادر داد و بميزبانى و مهربانى بر - خاست ، و سپس كه سپاه روس نزديك شد هميشه بجنگ و جانفشانى كوشيده همه را نگه داشت . نظام السلطنه و ياران او كه با عثمانيان رفته بودند روانه استانبول شدند و كسانى از ايشان تا برلن رفتند . مجاهدان و ژاندارمها نيز پراكنده شده با صد رنج هريكى بجايى افتادند . بدينسان داستان كوچ بپايان رسيد و روسيان تا خاك عراق پيش رفته و بانگليسيان پيوستند ، ايرانيان نيز از همه‌جا نوميد گرديده چشم به راه پيش‌آمدها نشستند . كوچندگان كه بچنان كارى برخاسته و بچنين نتيجه‌اى رسيده بودند زبانها همه بسرزنش