و بدگويى از ايشان تند گرديده راه رهايى براى ايشان باز نمىماند . روسيان پس از آن داستانها از ايشان چشم نپوشيدندى ، و اگر آنان پوشيدندى ديگران دست بر - نداشتندى . هزاران كسان خود گامى برنداشته و چنين روزى را بيوسيده بودند كه ميدان يابند و با ريشخند و نكوهش دلهاى خود را سرد گردانند . در كشورى كه توده به ده واند دسته است و هر دستهاى براى خود آرمان و راه زندگانى ديگرى ميدارد از سخت ترين كارها جانفشانى در آن كشور مىباشد . در اين هنگام در نتيجه چيرگى روس و انگليس ارمنيان در همهجا سر برافراشته آزار و گزند دريغ نميداشتند و بيگمان در شهرى همچون كرمانشاهان و همدان اگر كسى را از كوچندگان يافتندى زنده رها نكردندى . از خوشبختى ايشان ديرى نگذشت كه شورش روسيان پيش آمد و دولت امپراتورى و سياست آن از ميان رفت و يكى از نتيجههاى آن بازگشتن كوچندگان بود كه از ميان سنجابيان و از اروپا و ديگر جاها كه مىبودند بايران بازگشتند .
بدينسان داستان كوچ بپايان رسيد . يكى از نتيجههاى آنكه مىبايد در اينجا ياد كنيم كشته شدن چند تن از سران مجاهدان آذربايجان بوده كه اينك يكايك مىشماريم :
1 ) حاجى خان پسر على مسيو : دليريهاى اين جوان و كوششهاى پربهاى پدر او و داستان بدار رفتن دو برادرش را در تاريخ نوشتهايم . پس از جنگ جهانگير او نيز از استانبول بتهران آمد و در ميان مجاهدان بود و ما نميدانيم براى چه بتويسرگان و آن پيرامونها رفت كه در آنجا با تير همراهان كشته گرديد . برادر ديگرش حسين آقا ميان كوچندگان بوده و در جنگ رباطكريم و ديگر جاها پا در ميان داشت .
2 ) اشرفزاده : داستان كتك خوردن اينجوان از دست روسيان در ارومى و بيرون رفتنش را از ايران نوشتهايم در آغاز جنگ جهانگير با يك سركرده آلمانى بايران بازمىگشته و ميانه همدان و كنگاور كشته گرديده .
3 ) باقر خان سالار و همراهان او : كارهاى اينمرد را در تاريخ بگشادى نوشتهايم .
در جنگهاى تبريز پس از ستار خان اين بود و در ميان سرداران آزاديخواهى دوم كس او
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 668
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٦٨