پس از اين گرفتارى يوسف بود كه دانسته شد مادر عباس را با مشهدى محمد على نامى تكهتكه كرده بچاهى ريخته و مردم تكههاى آنها را بيرون آورده در گورستان زير خاك كردند .
چنان كه مىبينيد يوسف سياهكارىهاى زشتى داشت و سزاوار هرگونه كيفر بود . ولى در آن هنگام اين سياهكاريها از پرده بيرون نيافتاده و همانا بنام مجاهدى بود كه روسيان او را دستگير نمودند . چنان كه نايب قاسم را هم گرفتار كردند كه با يوسف هيچگونه پيوستگى نداشت . اينست اين داستان بدانسان كه رخ داد با پيشآمد گرفتارى حاج شيخ على اصغر و ديگر كارها كه از روسيان سرميزد مردم را بيمناك ساخت و هر كسى گمان ميكرد سردار و سالار را نيز خواهند گرفت و آنچه اين گمان را فزونتر گردانيد ترانهاى بود كه در همان روزها رييس راه شوسه روس پيش آورد و آن اينكه ستار خان بيست و دو هزار منات « 1 » زيان به راه شوسه رسانيده و بميانجيگرى قونسول روس آن را از ستار خان طلبيد و اين يك بهانهجويى بدخواهانهاى بيش نبود .
زيرا چنان كه در جاى خود گفتهايم در آن يازده ماه جنگ و شوريدگى ستار خان و مجاهدان هميشه مىپاييدند كه زيانى به بستگان بيگانه يا بدارايى ايشان نرسد .
چندانكه آوازه اين كار ايشان بروزنامهاى اروپا رسيد و گفتارها در اينباره نوشتند .
در باره راه شوسه نيز سواران ماكو زاستاو را سنگر كرده بودند و چون روز هفدهم مهر شادروان حسينخان بر سر ايشان تاخت و آن جنگ دليرانه تاريخى رخ داد مجاهدان با نياز سختى كه بتوپ داشتند تنها از بهر آنكه بعمارت زاستاو آسيبى نرسد از به كار بردن توپ خوددارى كردند . با اينهمه چون سختى جنگ در پيرامون آنجا رخ داد و بگفته كتاب آبى كشتارگاه آنجا بود زاستاو از آسيب بىبهره نشده از ريزش گلوله - ها اندك ويرانى به آن راه يافت . اين را در همان زمان روسيان به زبان آوردند و يكى از روزنامهاى تفليس گفتارى در آنباره نوشت و چون در همان زمانها دوچى از ميان برخاسته و انجمن ايالتى با دستوبال باز به كار برخاسته و يكى هم زيانهايى كه بهركس رسيده
هامش
( 1 ) يازده هزار تومان كمابيش ، اين پول چيز گزافى نبود و تبريزيان صد برابر آن را مىتوانستند پرداخت . ولى خود آن عنوان كينه روسيان و بددلى ايشان را با سردار ميرسانيد .