تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠
در اين هنگام در ساوه نيز جنگ آغازيده بود . از سران كوچندگان ميرزا سليمانخان و سردار كل و چند تن از شناختگان دموكرات ، و از سران سواره سالار ناصر خلج و نايب حسين و ماشاء اللّه خان و ظفر نظام و ديگران اينجا بودند ، گذشته از سوارهاى خلج و شاهسون بغدادى و اينانلو دسته‌اى از ژاندارم در جنگ پا در ميان ميداشتند ، نيز از شهرها داوطلبان ميرسيدند . از اراك آقا نور الدين مجتهد بنام جهاد با يكدسته رسيده بودند . در لالگان نزديكى ساوه جنگ ميرفت و ايرانيان با همه ناآزمودگى و كمى افزار و پستى تفنگها كه به اندازه تفنگهاى روسى گلوله نميراند دليريها نموده و ايستادگى ميكردند ، و تا چند روز فيروزى از سوى اينان بود . از روسيان بسيارى را كشتند و يكى هم از سركردگان بود ، و تفنگ و افزار بسيار از آنان گرفتند . اين فيروزى چندان بود كه روزنامه‌هاى بدخواه تهران ( چون عصر جديد ) هم آن را نوشتند . يكهفته بيشتر جنگ برپا بود و روزبروز به شماره و آزمودگى ايرانيان مىافزود . جاى افسوس است كه داستان اين جنگها را ننوشته‌اند . بيگانگى ايرانيان با اين داستانها تا بجايى رسيده كه كسى كه در ميان كوچندگان بوده و در همانروزها از ساوه گذشته چون داستان اين جنگها را ميپرسم نميداند و پس از گفتن من است كه به ياد مىآورد . بيچارگان از بسكه سرزنش و ريشخند و بدگويى شنيده‌اند خود نيز ارجى به آن كارها نگزارده و در اندك زمانى فراموش كرده‌اند . در اين ميان كه در ساوه جنگ ميرفت كميته در قم يك نقشه دليرانه ( اگر نگويم : بيباكانه ) را دنبال ميكرد و آن اينكه يكدسته بر سر تهران فرستد و آنشهر را گيرد . براى اين بامير حشمت دستور فرستاد كه از اراك روانه ساوه گردد . اينان در اراك اسب و زين خريده و نيك آماده گرديده و دسته‌اى از سواران چاپلق بسركردگى پسر امير مفخم و مهديقلى ميرزا و گروهى از مردم خود شهر بسركردگى حاجى آقا عبد العظيم ( نوه حاجى آقا محسن ) بايشان پيوسته بودند . چون دستور كميته رسيد از راه خلجستان روانه گرديدند . از آنسوى دسته ديگرى براى رسيدن باينان بسركردگى