سفارت امپراطورى روس اهالى پايتخت را متوجه ميسازد كه هرگونه اخبار راجعه به پيشرفت اشرار كه كذب محض است محل اعتبار قرار نداده باور ننمايند » .
اين چيزها كه در ساوه و قم رخ داد دستههاى سردار محيى و امير حشمت از آن آگاهى نيافتند ، زيرا ژاندارمها كه در راه براى پاسدارى و رسانيدن آگاهى گزارده شده بودند پس از شكست ساوه گريختند و روسيان كه ساوه را گرفته بودند جلو هر - گونه آمد و شد را بستند . دسته سردار محيى كه ناآگاهان راه مىپيمودند ناگهان در كوشك ( منظريه ) با سپاهى از روس كه از ساوه بآهنگ جنگ با ايشان روانه شده بودند دچار آمد و پيداست كه كارى نتوانستندى و پس از اندكى رزم ناگزير از پس نشستن و پراكندن بودند . ما از داستان اين رزم هيچ آگاهى نيافتهايم و تنها زخمى شدن سرهنگ ابو الحسن خانرا شنيدهايم . اين پيشآمد روز دوشنبه يا سهشنبه رخ داد .
اما دسته امير حشمت ، باراتوف دستهاى را كه در كرج براى ترسانيدن پايتخت نشانده بود با توپ و متراليوز و با گروهى از قزاقان ايرانى بر سر آنان فرستاد ، و جنگيكه بنام « جنگ رباطكريم » شناخته گرديده رخ داد ، و چون آقاى اسمعيل يكانى همراه ايندسته بوده و آگهيهاى ما درباره كارهاى اينان همه از زبان اوست درباره جنگ نيز چنين ميگويد :
« ما هنگام پسين برباطكريم رسيديم و شب را در آنجا مانديم . فردا كه بايست سردار محيى و همراهان او برسند نرسيدند و ما آن روز را هم مانديم شب دوم از تهران مستشار الدوله بپاى تلفون آمد و امير حشمت را خواسته و داستان شكستهاى ساوه و كوشك و زخمى شدن سرهنگ ابو الحسن خان را به او آگاهى داد و چنين گفت پشت سر شما را گرفتهاند و شما اكنون در تنگنا هستيد ، از اينسوى از كرج دستههاى روسى بر سر شما مىآيند » . سپس سردار بهادر بپاى تلفن آمده او نيز سخنانى گفت ، از اين گونه كه گرفتن تهران كار سختيست و اگر هم گرفتيد نگهداشتن آن دشوار
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 652
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٥٢