تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
چهارم مهر كه يكى از پرشورترين روزهاى تبريز و در آن روز در سراسر شهر آتش جنگ زبانه‌زن بود و در آن گيرودار دسته‌هاى سالار ارفع و قراملكيان از راه غرب به شهر مىتاختند و تا نيمه هكماوار پيش آمده بودند و از پشت سر ايشان تاراجگران خانه‌ها را تاراج ميكردند در چنين هنگامى نايب حسين با تفنگ از خانه بيرون شتافته يكه و تنها پشت سنگرى را گرفت و عيوضعلى بيك را كه پيشتاز دولتيان بود و از روبرو شليك‌كنان مىآمد آماج تير كرد كه همين كه او زخمى گرديد و بازگشت ديگران نيز بازگشتند و بازمانده محله از تاراج رهايى يافت . پس از آن نايب حسين باز در خانه مىنشست ولى از آنجا كه دو لوطى هميشه با يكديگر دشمن مىزيستند نايب يوسف كينه او را در دل داشت و شايد جهت ديگرى نيز در ميان بود كه روز پنجم خرداد بامدادان با چند تن بدر خانه نايب حسين آمد و در آنجا چند تيرى شليك كرد . حسين بپاسخ او نپرداخته از راه ديگرى خود را بيرون انداخت و راه شهر پيش گرفت و بدادخواهى نزد اجلال الملك رفت . اجلال الملك دستور رسيدگى داد ولى به پيش آمد ارجى ننهاد و خود ارجى نداشت . حسين از نزد او بقونسولخانه شتافت و از قونسول داد خواست قونسول به پيش آمد ارج ديگرى نهاده آن را براى مقصود خود دستاويز نيكى شناخت و يكشب او را در قسولخانه نگهداشته و فردا با سپارشنامه و دستور همراه كسان خود كرده بلشگرگاه بيرون شهر فرستاد كه يكشب نيز او را آنجا نگاهداشته و روز هشتم خرداد پيش از دميدن آفتاب يكدسته سالدات با چندين ارابه همراه او كرده با دستور روانه هكماوار نمودند . آفتاب تازه برميخاست كه اينان بهكماوار رسيدند و از گرد راه گرد خانه يوسف را فروگرفتند . يوسف مجال نيافت به خود جنبد و در همانجا او را با يك برادرش دستگير نمودند . نيز داييش حاج محمود را از خانه‌اش بيرون آوردند . نايب قاسم نامى كه سردسته گروهى از تفنگچيان و خود مرد بىآزارى بود او را نيز دستگير كردند و سپس بيدرنگ ديناميت نهاده خانه يوسف و برادرش را برانداختند اين كار را چاپكانه در يكساعت انجام داده يوسف و ديگر گرفتاران را كه پنج تن يا بيشتر بودند بر روى ارابه نشانده رو بسوى لشكرگاه خود راه افتادند .