كاشان و كرمانشاهان و ديگر جاها مردم بياشفتند و بازارها را بسته و تلگرافهاى سخت بتهران فرستادند . با اينكه اين پيمان اگر بسته شدى بسود آينده و آن روز ايران بودى . و ميبايست كوچندگان به همان اندازه نتيجه بس كرده و با بسته شدن آن دشمنى ننمايند و مردم را كه از روى خامى و بدستاويز « اتحاد اسلام » و مانند آن آشفته بودند بجاى خود نشانند ، در آن روز براى مردم خام ايران بسيار سخت بودى كه بنام بهرهمندى كشور خشم خود را فرونشانده و بچنان پيمانى تن در دهند ، ولى اگر سردستگان يكدل و يكزبان بودندى توانستندى آنانرا رام گردانند .
ببينيد : چگونه سررشته گم گرديده و چگونه كارهاى كشور بازيچه هوسبازيها بوده است . شگفتتر از همه آنكه ميشنويم مستوفى در همين هنگام باز با كوچندگان همدل و همراز بوده ، و كسانى كه از سرشناسان ايشان بتهران آمده و او را ديده و انديشهاش را دربارهء پيشآمدها ميخواستهاند مستوفى باز رفتن و بآلمانيان پيوستن را مىسپرد و باز نويد كوچيدن دولت ميداده . با آنكه در آشكاره با تلگراف و تلفون نمايندگان را بتهران بازميخوانده در نهان به آنان دستور بازنيامدن ميداده ، نيز ميشنويم پيمان پيشنهادى انگليسيان را چندان نگهداشته و با گفتگو جلوگيرى از انجام آن كرده تا شكست ساوه و رباطكريم براى مجاهدان پيش آمده و از آن پس ديگر انگليسيان آن را دنبال نكردهاند .
اينها همه شگفت است و ما نميتوانيم خواست مستوفى را از اين كارها بفهميم و درباره آنها داورى كنيم ، بايد بگوييم اين مرد با همه آنكه ساده مينموده بسيار تودار بوده و كارهايش درون ديگرى داشته .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 645
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٤٥