تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
در شاه عبد العظيم درنگ كرده چشم به راه شاه و وزيران نشسته بودند . نمايندگان عثمانى و اتريش با همراهان خود به شهر بازگشتند . ولى سفير آلمان پرنس روييس همراه كوچندگان رفت . از آنسوى كوچندگان بقم رسيده و از آنجا نگذشتند و با آنكه نيامدن شاه و وزيران نقشه آنان را بهم زده بود دست از كار نكشيده و بكوشش آغاز كردند . اينست آنچه ما از داستان كوچيدن دانسته‌ايم . در اين پيش‌آمدها آنچه شگفت است رفتار دربار و دولت مىباشد . اين درخور انديشه است كه آيا داستان به همان سادگى بوده ، و راستى را شاه و وزيران همراهى با كوچندگان ميخواسته‌اند و در آن ساعت آخر پشيمان شده‌اند ، يا از نخست انديشه همراهى نميداشته‌اند و آن همداستانى كه نشان ميداده‌اند جز رويه‌كارى نبوده و در دل‌هاى خود جز بيرون كردن تندروان را از تهران نميخواسته‌اند . آيا كدام يكى از از اينها بوده ؟ ! . آيا كدام يكى را آسانتر توان پذيرفت ؟ ! . بسيارى از خود كوچندگان اين دوم را ميگويند ، كسانى هم اينرا ميپذيرند ولى از مستوفى هوادارى نموده ميگويند خواست او نگهدارى كشور بود و چون ميدانست ايران تاب جنگ با روس را ندارد با آن همداستانى نمينمود . ميگويم : اگر چنين بودى بايستى انديشه خود را آشكار گويد و به پيشرفت آن كوشد . نه آنكه سران آزادى را بكوچيدن و جنگيدن با روس برانگيزد و خود كنار ايستد . اين كار مستوفى نتيجه‌اش آن بود كه جنگهايى در ايران روى دهد و روسيان بهانه پيدا كرده سپاه بياورند و در پايان جنگ همان را دستاويز كرده بيرون نروند و از آنسو جنگجويان ايرانى در سايه همراهى نكردن دولت ناتوان باشند و كارى نتوانند . هر روى پيش‌آمد را كه بگيريم رفتار دربار و دولت ناستوده بوده و زيان بسيار بزرگى را در برميداشته ، و اين نيك مى - رساند آن را كه بارها گفته‌ايم : اينان در بند سود كشور چندان نبوده‌اند كه در بند سود خودشان . در همان روزها كه در تهران اين شور و تكان برخاسته و سران آزادى ميكوچيدند و دسته‌هاى سپاه روس پياپى از بندر پهلوى بخشگى درآمده و بآهنگ قزوين روبراه مىآوردند ، اينها از ميدان قفقاز برداشته شده و بفرماندهى ژنرال باراتوف كه سپس