واميداشت . فردا سهشنبه همچنان در شهر شور و جنبش ديده ميشد . امروز كسانى از ديرماندگان روانه ميشدند ، و چون شاه و وزيران خواستندى كوچيد پاسبانها و ژاندارمها در خيابانها و راهها پاسدارى ميكردند مردم در خيابانها چشم به راه بيرون آمدن ايشان مىايستادند . شاه رخت سفر پوشيده و آماده مىايستاد و كالسكه او را بيرون آورده و دم در نگه ميداشتند . در باغشاه ژاندارمها بسيج رفتن ميكردند و فزونى فشنگ و افزارها را كه بردن نميخواستند آتش ميزدند . بسيارى از شاهزادگان و ديگران ناخشنود بودند ولى نميتوانستند چيزى گفت تا فرمانفرما و سپهدار و عين الدوله بجلوگيرى از آهنگ شاه كوشيدند . پس از نيمروز سفيرهاى روس و انگليس بدربار آمدند و اينان نيز ببازنشانيدن شاه و وزيران كوشيدند . سفير روس آگهى داد كه دستههاى سپاه روس بتهران نخواهند آمد و از ينگى امام بازخواهند گشت و دو دولت با ايران همچنان دوست خواهند ماند .
از اين گفتگوها شاه انديشه ديگر كرده بازماندن را برگزيد و درباريان و وزيران نيز پيروى نمودند . در همان نشست بفرمانفرما وزيرى داخله داده شد . چون اين آگهى به بيرون رسيد و مردم در خيابانها چگونگى را دانستند بسيارى از آنان كه آماده رفتن بودند هم نرفتند و ترس مردم كمتر گرديد . از آنسوى در همان هنگام يكدسته ژاندارم و پاسبان بر سر امير حشمت و مجاهدان كه هنوز نرفته بودند فرستاده و ايشان را ناگزير از رفتن و كوچيدن گردانيدند و همانشب آنان را از شهر بيرون فرستادند . گذشته از امير حشمت و برادرانش از مجاهدان تبريز ميرزا نور اللّه خان ، و مشهدى محمد عليخان ، و اسد آقا ، و اصغر خان ( مسكين ) در اين دسته بودند و شمارهشان تا شصت ميرسيد . نيز آقاى ميرزا اسمعيل يكانى با ايشان بود .
ژاندارمها كه براى پاسبانى در شاه عبد العظيم و راه قم بودند چون از نرفتن شاه و دربار آگاه شدند يكدسته از ايشان از دنبال كوچندگان رفته و يكدسته بتهران بازگشتند .
فردا چهارشنبه در شهر آرامش بود . خونگرمان و تندروان همه رفته و جز خونسردان يا بهتر گويم آسايشخواهان نمانده بودند . امروز بنه شاه را از كهريزك بازگردانيدند ، و همچنين سفير عثمانى و وزير مختار اتريش كه با سفير آلمان و ديگران
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 640
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٤٠