پيش آمد و در تبريز نيز پس از دو هفته جنك رشته از هم گسيخته همگى دست از كار برداشتند و جز ستار خان كه با دسته انگشتشمارى در امير خيز ايستادگى ميكرد ديگران همه از ميدان در رفتند چنان كه گفتهايم در آن هنگام اين حاجى شيخ على اصغر نيز مردانگى و جانفشانى نموده در مسجد صمصام خان ايستادگى كرد . كسانى كه در تبريز نبوده و آن روزها را نديدهاند معناى اين گفته را نخواهند فهميد مسجد صمصامخان از روز نخست يكى از كانونهاى جوشوخروش بود و هميشه جنبش آزادى - خواهى از آن كانون نيرو مىگرفت و در چنين هنگامى كه رشته از هم پاشيده و ترس بر دلها چيره شده بود و مردم نميدانستند چه بكنند و بكجا بروند حاج شيخ على اصغر پافشارى نموده آن كانون را براى گرد آمدن مردم نگهداشت و خود نگزاشت جوشو خروش بيكبار از بن برافتد و مردم بيكبار نوميد گردند . در اين كار مير كريم بزاز همپاى او بود و دو تن دست بهم داده هر روز دستهاى را در آن مسجد گردآورده با گفتارهاى پرآتش دلهاى آنان را گرم نگهداشتند و اين كار از يكسوى مايه دلگرمى براى ستار خان و ياران او بود و از سوى ديگر مردم را دوباره بر سر كار آورد و چون كار ستار خان در پيشرفت بود و هر روزى ازو فيروزى ديگرى پديدار مىگشت آوازه قهرمانيهاى او با جانفشانىهاى اين دو تن دست بهم داده دوباره تبريز را بر سر جوش وخروش آورد . در جاى خود اينها را ياد نمودهايم و در اينجا مقصود ياد حاج شيخ على اصغر و اندازه غيرت و دليرى اوست . مىگويند : اين مرد در آن روزها براى ناهار هم به خانه نرفته با اندكى نان و پنير كه بامدادان بدستمال بسته همراه مىآورد در مسجد روز مىگزاشت . اين گواهى درباره او از مشهدى محمد عليخان است كه پس از قهرمانى ستار خان پافشارى حاج شيخ على اصغر بود كه جنبش آزاديخواهى را دوباره بتبريز بازگردانيد .
نمونه درست غيرت و مردانگى آنست كه كسى در چنان روز بيمناكى خود را نبازد و از جا درنرود و حاجى شيخ على اصغر اين كار را كرد . پس از آن هم تا آخر روز - هاى جنگ هميشه از پيشروان و چنان كه آوردهايم يكى از نمايندگان انجمن ايالتى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٢