تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
كردان و عثمانيان كه گريخته بودند در ساوجبلاغ گرد آمدند و آنجا را كانونى براى كارهاى خود گرفتند . روسيان نيز از تبريز و اين پيرامونها بيشتر نرفته و در پيرامونهاى مراغه و مياندوآب صمصام چاردولى را در برابر عثمانيان گماردند و به او پول و افزار جنگ دادند . اما داستان دلگداز ارومى ( يا رضاييه كنونى ) كه گفتيم جداگانه خواهيم نوشت چنان كه گفتيم روز يازدهم ديماه بود كه روسيان ناگهان بتهى كردن آنجا پرداختند و يكدسته از سپاهيان ايشان شهر را رها كرده رو بسوى مرز پس‌نشينى كردند . فردا دوازدهم نيز بازمانده سپاهيان بيرون رفتند . ولى اين پس‌نشينى آنان با يك پيش‌آمد ديگرى توام بود كه آن كوچيدن آسوريان و ارمنيان باشد . زيرا اينان كه خود را بروسيان بسته و به پشتگرمى از آنان با هم‌ميهنان خود بدرفتارى كرده و در چند ماه آخر دست بخونريزى و تاراج نيز باز كرده بودند ، در اينهنگام بر جان خود ترسيده جاى ايستادن نميديدند ، و اين بود همين كه از آهنگ ناگهانى روسيان آگاه شدند سخت بهم درآمدند و با آنكه هنگام زمستان بود بسيارى از ايشان چاره جز همراه شدن با روسيان و كوچيدن از ايران نديدند ، و اين بود با شتاب به كار برخاسته و زندگى خود را بهمزده و آنچه توانستند برد برداشته و آنچه نتوانستند بازگزاشته و نزديك بده هزار تن از ايشان از مرد و زن و بچه از خود شهر و از آباديهاى بيرون به راه افتادند ، و چون بسيارى از ايشان عرابه و چهارپا براى سوار شدن نداشتند به روى برفها و در توى گلها پياده راه مىرفتند و گاهى خوراك نيز نمىيافتند ، در ميان راه زنان و بچگان آسيب فراوان ديدند و بسيارى از ايشان تاب نياورده از پا افتادند . در لجنزارها بسيارى از چهارپايان نابود شدند . اينست آنچه ما « دلگداز » مىناميم . مردانشان كيفر خود را مىيافتند ، كسانى كه هزار سال در كشورى آسوده زيسته و با همه جدايى در كيش هرگونه مهربانى از مردم ديده بودند چه سزيدى كه نمك‌ناشناسى نمايند ، و همين كه پاى بيگانگان بكشور رسيد به آنان گرايند و با هم‌ميهنان خود بدخواهى نمايند و بدلخواه بيگانگان تفنگ بدست گرفته خون مردم ريزند ؟ ! . بچنين كسانى