هزار تومان كه بنام « اعانه » از مردم گرفتند بس كردند . نيز خانههاى صمد خان و برادرش سردار مؤيد و ذكريا تاجرباشى و پرويز خان سرهنگ ( خود او در جنگ كشته شده بود ) و چند خانه ديگر را آتش زدند و سردار مكرى و بهادر السلطنه چار - دولى را كه گرفته بودند بكشتند . نيز قورخانه و افزار جنگ كه صمد خان و روسيان در آنجا گزارده بودند بدست ايشان افتاد . « 1 »
درباره جنگ مياندوآب تلگراف عثمانى كه به تهران رسيده چنين ميگويد :
« عساكر عثمانى باتفاق عشاير ايرانى سمت شرقى ساوجبلاغ در موقع مياندوآب به چهار هزار عسكر روس كه داراى ده عراده توپ بودهاند باالتصادف داخل محاربه شده و دشمن با جاگزاردن متجاوز از دو هزار مقتول و مجروح و مقدار عظيم توپ و تفنك و قورخانه فرار نمودهاند » .
تا چندى عثمانيان در مراغه و روسيان در تبريز مىنشستند و جز اين گمان نمى - رفت كه بار ديگر جنگ رو دهد ، ولى در اينميان در قفقاز در نبردگاه « سارى قميش » عثمانيان فيروز گرديده و پيشرفت بسيارى كرده بودند و روسيان در آنجا پس مىنشستند و اينست بدستههاى آذربايجان نيز دستور پسنشينى دادند تا گردشان فروگرفته نشود و نخست در يازدهم و دوازدهم ديماه ارومى و آن پيرامونها را تهى كردند و چون آن داستان دلگداز ديگرى دارد ما جداگانه ياد خواهيم كرد ، و سپس در هيجدهم يا نوزدهم آنماه از تبريز بيرون رفتند و كونسولهاى روس و انگليس و همه بستگان ايشان و يكدسته از ارمنيان و بسيارى از ملايان و ديگر هواداران روس با ايشان همراهى نموده با شتاب شهر را رها كردند . صمد خان كه پس از شكست مياندوآب به تبريز باز گشته بود او نيز شتابزده بيرون رفت « 2 » .
شهرحال بس شگفتى داشت و پس از پنجسال اندوه و خوارى نخستينبار بود كه يك شور و شادى در مردم ديده ميشد . سپاه روس و بيرون رفتن از تبريز ؟ ! . چيزى
هامش
( 1 ) اين بخش از آگهىها از روى يادداشتى است كه حاجى ميرزا حسن شكوهى مراغهاى كرده .
شادروان شكوهى خود از پيشروان آزاديخواهى بود و از دست صمد خان گزند بسيار ديد و ما در جاى خود نام و سرگذشت او را نياوردهايم .
( 2 ) همين رفتن بود كه ديگر بازنگشت . بدينسان كه در تفليس گرفتار سرطان گرديده و با سختى جان داد و برادرزادهاش از ايران رفت و مرده او را بمراغه آورد و به خاك سپرد .