بود كه هيچگاه گمان نرفتى ، و چون در اين هنگام مجاهدان تبريز و دستههاى كرد و عثمانى از مراغه بيرون آمده و آهنگ شهر كرده بودند و مردم آن را شنيده و گريختن روسيانرا از رهگذر آن مىشماردند و از انگيزه درست كارآگاهى در ميان نبود ، از اينرو روسيانرا براى هميشه رفته مىپنداشتند و گمان بازگشت نميبردند ، و همچون كسانى كه از زندان بيرون آمده باشند بهمديگر مژده داده شادمانى مينمودند .
فرداى آن روز مجاهدان با يكدسته عثمانيان به شهر خواستندى آمد . مردم تا سردرود به پيشواز شتافتند . نقيخان نايب الاياله و ديگران نيز همه پيشواز كردند .
فرمانده ايندسته احمد مختار شمخال بود و از مجاهدان بلورى و فشنگچى با وى بودند .
فرداى آن روز كونسولگرىهاى آلمان و اتريش و عثمانى را باز كردند و بار ديگر جشن باشكوهى برپا گرديد ، چند روز ديگر بازمانده دستههاى عثمانى با اركان حرب به شهر ميرسيدند . ايشانرا هم باشكوه پيشواز كردند . بستگان روس و انگليس و هواداران ايشان كه گريخته بودند سردستگان در خانه آنان نشيمن گرفتند و كاخى را كه صمد خان در نعمتآباد ساخته بود و با فرش و كاچال گرانبها آراسته بود با سراى كونسولخانه در آنديه تاراج و ويران كردند .
روسيان تا نزديكيهاى مرند پس كشيده و در آنجا لشگرگاه زده و مىنشستند و عثمانيان در برابر آنان در صوفيان سپاه ميداشتند . دو هفته بدينسان گذشت و جنگى رو نداد ، ولى چون روسيان در قفقاز شكست خود را درست گردانيدند و بعثمانيان فيروز درآمدند بچرنوزوبف فرمان دادند كه در آذربايجان نيز به جاهاى خود بازگردند ، و اين بود در بيست و سوم ديماه بجنگ برخاستند و آنانرا از صوفيان بيرون راندند و فردا نيز در سوالان جنگ سختى كرده و در آنجا نيز فيروز درآمدند . اين آگاهى چون به تبريز رسيد عثمانيان درنگ نكرده و بشتاب شهر را رها كردند و از راهى كه آمده بودند ببازگشت پرداختند و در راه چون پراكنده ميرفتند صمصام السلطنه چاردولى و ديگران از كشتن بازنايستادند . روز بيست و پنجم ديماه روسيان دوباره به شهر باز - گشتند و كسانى كه با آنان رفته بودند نيز بازگشتند و اينبار بسيارى از آزاديخواهان و ديگران از شهر گريخته يا پنهان گرديدند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 604
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٠٤