« من با همراهان خودم كه حاجى ميرزا آقا بلورى و ميرزا نور اللّه خان يكانى و هاشم خان و نصرت اللّه خان و فارس الملك و ديگران تا دويست تن بودند بر واندوز رسيديم و چون مىخواستيم بروسيان شبيخون زنيم شبانه از مرز بازرگان به خاك ايران درآمديم و بر سر روسيان تاختيم و در جنگى كه رو داد روسيان شكست خوردند و پس نشستند .
در اينجا بود كه دستههاى بزرگى از كردان بما پيوستند و شماره ما بسيار شد ، و ما دوباره روسيانرا دنبال كرديم و در موانه بار ديگر جنگ رخ داد و روسيان دو شبانه روز ايستادگى نمودند و از دو سو بسيارى كشته گرديد . در اينجا نيز ما فيروز درآمديم و روسيان پس نشستند . در موانه آسوريان و ارمنيان مسلمانانرا كشتار كرده بر بچهها و زنها نيز نبخشوده بودند و نمايش بس دلگدازى پديدار بود . از اينجا ما نيز گفتيم هركه را از آنان پيدا كرديم زنده نگزاريم . از موانه باز به پيشرفت پرداختيم و در سه فرسخى آنجا تپههايى را روسيان سنگر كرده بودند و ما چون رسيديم دوباره جنگ آغاز گرديد ، در اينجا شماره ما به دو هزار ميرسيد و در اين جنگها كه رخ ميداد مجاهدان بويژه چند تن از ايشان كه يكانى و فارس و نصرت باشند - دليرى بسيار نشان ميدادند در اينجا نيز دو شبانه روز جنگيديم و باز روسيان شكست خوردند و تا ابهر كه جاى سخت و ميان دره است و از آنجا تا ارومى دو فرسخ بيش نيست پس نشستند .
جنگ چهارم در ابهر رو داد و در اينجا هم ما فيروز آمديم . روسيان خود را به شهر رسانيده به يارى اعتماد الدوله و ديگر هواداران خود شهر را استوار كرده بايستادگى پرداختند و در اينميان جودت بيك والى وان با رشيد بيك چركس از سركردگان بنام ترك با دسته سپاه عثمانى رسيدند و در گرد شهر فرود آمدند و ما چون ديديم انديشههاى ديگر در سر ايشانست و چنين ميخواهند كه شهر را بنام دولت خود بگشايند از اين بدخواهى سخت رنجيديم و ديگر نمانده از آنجا دور شديم . من با دستهاى از راه موصل ببغداد رفتيم و از آنجا بتهران آمدم . ولى بلورى با چند كس به نزد عثمانيان رفت . پس از ما جودت بيك و رشيد بيك تا ديرى در كنار شهر مىبودند ولى كارى از پيش نبردند و از روسيان شكست خورده بازگشتند » .
اين پيشآمد ارومى و پيرامونهايش بود . اين داستان در آذرماه پيش آمد و
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 601
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٦٠١