خود هيچكار براى ايران جز همداستانى با دو همسايه و بستن دست و پاى مردم انجام نداد و با اينحال همواره ناخرسندى و دلآزردگى مينمود و هميشه از ايران گريزان ميبود ، در حالى كه جايگاه خود را بسيار ميخواست و دست از آن برنميداشت و هميشه رنجيدگى نشان ميداد .
در همانروزها جنگ اروپا سرگرفت و چنان كه گفتيم دولتها يكى پس از ديگرى بميدان كارزار آمدند . در چنين هنگامى كابينه علاء السلطنه هم سست گرديده و در كار افتادن مىبود و نتيجه آنشد كه در آخرهاى مردادماه مستوفى الممالك وزير جنگ همان كابينه بسروزيرى برگزيده شد و كسانى را هم از همان وزارت پيشگان برگزيده كابينه پديد آورد . از اين پس ما آمدن و رفتن كابينهها را پياپى خواهيم ديد و اينست نبايد ارجى به آنها گزاريم و به شمردن يكايك وزيران كه همان كسان شناخته هميشگى خواهند بود پردازيم .
نخستين كار اين كابينه برداشتن صمد خان از آذربايجان شد كه خود يك كار ارجدار و نيكى بود . زيرا چنان كه گفتهايم پس از آنكه در شهريورماه 1292 دستور انتخابات رسيد صمد خان آن را به كار نبست و بار ديگر از دولت بريده آشكاره نافرمانى نمود و براى آنكه چشم آزاديخواهان را بترساند داداش بك و ميرزا رحيم را كشت و با همه فشار تهران جلو انتخابات را گرفت و بيكبار خود را بدامن روسيان انداخته افزار دست ارلوف و ودنسكى گرديد بهترين نمونه از بيشرمى او نوشتههاى روزنامه توفيق بود كه هيچ گستاخى در برابر دولت دريغ نمىگفت . آرى پس از ديرى آن روزنامه از ميان رفت ولى بجاى آن « جريده اسلامى » برپا گرديد كه با دست ميرزا عليخان اديب خلوت از درباريان كهن نوشته مىشد و او نيز راه فكر و توفيق را مىپيمود .
چنان كه گفتيم اين زمان در تبريز از آزاديخواهان نيز تكانى ديده مىشد و شنيدنيست كه روزنامهاى با ژلاتين بنام « انصاف » نهانى چاپ و پراكنده مىكردند و كاركنان صمد خان جايگاه آن را بدست نمىآوردند . پس از جشن تاجگزارى و آغازيدن
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 591
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٩١