تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
همراهى با سپاه عثمانى شدند ناگزير بود كه جنبشهايى در ايران بويژه در ميان ايلها پديد آورد . در كردستان هنوز پيش از آنكه عثمانيان بجنگ درآيند جوش و جنبش ميان كردان پيدا شده و اين زمان به سختى آن مىافزود و در بسيار جاها كردان با دسته - هاى سپاه روس كه در خاك ايران ميبودند بزد و خورد مىپرداختند . نيز با آشوريان و ارمنيان كه در آن نزديكيها نشيمن ميداشتند بدشمنى و خونريزى بر مىخاستند . ما همه اينها را در گفتارهاى آينده خواهيم نوشت ، و چون در اين تاريخ در همه‌جا بمجاهدان آذربايجان و به كارهاى ايشان ارج بيشتر گزارده‌ايم در اينجا در آخر گفتار بار ديگر به آنان پرداخته و حال بازماندگان ايشانرا كه اين زمان در استانبول و تهران و ديگر جاها ميبودند بازمينماييم : گفته‌ايم يكدسته از ايشان باستانبول كوچيدند و داستان ايشانرا نوشته‌ايم ، ولى از سرگذشت همگى آنان در استانبول تا اينهنگام آگاهى درستى نميداريم ، و تنها اين ميدانيم كه با سختى و تنگى روز مىگزارده‌اند و بسيارى از ايشان از راه داد و ستد و اين گونه كوششها روزى بدست مىآورده‌اند . تنها براى امير حشمت وزارت خارجه از تهران ماهى دوازده ليره مىرسانيده ، يكى از آنان كه آقاى نور اللّه يكانى باشد داستان خود را چنين ميگويد : « ما چون باستانبول رسيديم من چون پول كمى با خود ميداشتم براى آنكه بيكار نمانم با ميرزا غفار خان ( رنوزى ) همباز گرديده بدادوستد پرداختيم ، بدينسان كه از يك آبادى نزديكى ماست و ديگر خوراكها را خريده باستانبول بار مىكرديم . زمانى چنين مىبوديم تا در نتيجه پيش‌آمدى سرمايه را از دست داديم ، و چون در اين هنگام دولت عثمانى « مكتب پوليس » بازميكرد داوطلبانه به آنجا رفتيم . رخت و نشيمنگاه و ديگر چيزها را دولت ميداد ، و ما بايستى پول خوراك خود را پردازيم و چون ما نتوانستيم آن را پردازيم ناگزير شديم مدرسه را رها كنيم ، سپس دولت عثمانى آن را هم خود به گردن گرفت ، و ما مدرسه را بپايان رسانيديم و گواهىنامه گرفتيم ولى چون