بيند . زيرا از يكسو آزردن عين الدوله را نميخواسته و از يكسو بنام كاشانيگرى از ناخشنودى كاشانيان پرهيز ميجسته ، و اينست چون ناگزير شده و دادخواهىهاى آنانرا چاپ كرده بيك سخن بسيار بيجايى برخاسته . بدينسان كه نوشته :
« بر حسب فرمايش مولاى متقيان عليه السلام گويا اهل كاشان مستوجب كشيدن ظلمند ورنه دويست هزار نفر اهالى چرا نبايد شريك جماعت انگشت شمار را از خود دور نمايند » .
از مشتى مردم تهيدست چشم ميداشته كه با دزدان و راهزنان جنگجو و خونريز گلاويز شوند . چه زشت است كه آدمى بگناه خود پرده كشد و بكوشد آن را به گردن ديگران اندازد .
ناصر الملك يكسال بيشتر ميگذشت كه در اروپا ميزيست و هنوز انديشه بازگشت نميداشت ، و در اينميان دو تن از وزيران ، مستوفى الممالك و وثوق الدوله نيز يكى پس از ديگرى باروپا رفتند . براى اين سفرها انگيزههايى گفته ميشد ولى راست و دروغ آن را ما نميدانيم براى بازگشت ناصر الملك كوششهايى از سوى مردم ميشد و تلگراف - هايى از شهرها ميرسيد .
در اينهنگام باز جنبشى در مردم براى درخواست باز شدن مجلس ديده ميشد و خواهشهايى از دولت مينمودند و اينست دولت ناگزير شده آگهى در اينباره بعنوان نويد در نيمه مردادماه پراكنده كرد . از نامهاى كه ناصر الملك پس از بازگشت از اروپا بعلاء السلطنه و وزيران نوشته « 1 » پيداست كه ناصر الملك باز شدن مجلس را سخت ميخواسته و در اينباره چه از پيش از رفتن باروپا و چه از آنجا يادآوريها ميكرده ولى وزيران آن را نميخواستهاند و بهانههايى ميآوردهاند و در اينهنگام كه در نتيجه درخواستهاى مردم بار ديگر او از اروپا يادآورى كرده وزيران ناخرسندى روس و انگليس را بهانه آوردهاند و ناصر الملك ناگزير شده به پترسبورگ و لندن سفر كرده و با وزيرهاى خارجه دو دولت گفتگو كرده و خرسندى آنانرا بدست آورده و بتهران آگاهى داده . اين چيزيست كه در نامه ناصر الملك گفته مىشود و وزيران در پاسخيكه به آن دادهاند اين را دروغ وانمينمايند .
هامش
( 1 ) ياد آن نامهها را سپس خواهيم كرد .