اين گرفتارى لكه ننگى بدامن دولت شده و روزى نميگذشت كه روزنامهاى تهران نام ديوانه قاجارى را نبرند و ناله از دست او ننويسند و بدينسان رسوايى دامنه پيدا ميكرد .
از كارهاييكه در اين زمان در تهران رخ داد يكى گرفتن تفنگ از دست باز - ماندگان مجاهدان و پراكندن آنان بود . چنان كه گفتهايم اين را نمايندگان دو دولت خواسته و دولت نيز پذيرفته ولى تاكنون به كار نبسته بود و اينهنگام آن را به كار بست .
پس از كشته شدن يفرمخان و يار محمد خان از مجاهدان جز دسته كمى بازنماند و بسيارى از آنان نيز پى كارهاى خود رفتند ، و اندكى كه بازمانده بودند با دستور دولت تفنگهاى آنانرا بگرفتند ، ولى پنجاه تن كمابيش گردن ننهاده بنافرمانى برخاستند و از تهران بيرون رفتند و ديرزمانى در پيرامونهاى قم و اراك سرمىگردانيدند و با ژاندارمها و ديگران مىجنگيدند تا ناگزير شده از در گردنگزارى درآمدند و تفنگهاى خود را سپرده همراه گماشتگان دولت بتهران بازگشتند .
يك كار ديگر گرفتن سرسال براى يفرمخان بود ، بدينسان كه روز دوم خرداد كه يكسال از كشته شدن او مىگذشت همسر او بزم سوگوارى و يادآورى باشكوهى برپا كرد و چون روزنامهها از پيشگفتارها نوشته و مردم را آگاهانيده بودند انبوهى از مردم از آزاديخواهان و ديگران در آنجا گرد آمدند و هم بر سر خاك يفرمخان و هم در خانه او گفتارهاى فراوان رانده شد و نام آنمرد دلير و داستانهايش بار ديگر بر زبانها رفت و روزنامهها پيكره او را چاپ كردند .
يك كار ديگر كشته شدن شيخ محمود ورامينى بود . اينمرد كه در بخش سوم تاريخ مشروطه بارها نامش را برده و اين بازنمودهايم كه يكى از دشمنان بنام مشروطه مىبود و در آشوب ميدان توپخانه با دستهاى تفنگچى از ورامين آمد و بقاطرچيان و ديگران پيوست و بدينسان نام و آوازه پيدا كرد و با آنكه يك آخوند روستايى بود نزد محمد على ميرزا جايگاهى پيدا كرد و در زمان « خرده خودكامگى » نيز از ياران او بود و پس از آن در ورامين هميشه مايه آشوب ميشد تا دولت ناگزير گرديد و او را دستگير گردانيد و بتهران آورد و در باغشاه نگهداشت ، و در آنجا مىبود تا شب شانزدهم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 569
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٦٩