تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
خرداد نيمه‌شب آهنگ گريختن كرد و نگهبان آگاه شد و از پشت سر آماج گلوله‌اش گردانيد . نايب حسين و پسرانش در كارشان همچنان مىايستادند . گفتيم در كابينه پيش بجاى لشگر فرستادن بر سر ايشان حكمرانى كاشان و نطنز و نگهدارى راه يزد و كاشان و اسپهانرا به آنان سپردند . كابينه نوين آنرفتار را ديگر نكرد و عين الدوله وزير درونى پيوستگى با آنان بيشتر گردانيد ، تا آنجا كه صد تن از سواران نايب را با يك سركرده بتهران خواست و نزد خود نگهداشت . بدينسان دزدان بىآنكه بيمى دارند دست ستم بجان و دارايى مردم بازكردند و از تاراج‌خانه‌ها و گرفتن پول و زمين و باغ و كشتن مردم خوددارى ننمودند . از كسانى كه كشتند آقا على نراقى پيشنماز كاشان بود . اين از خاندان بنام نراقى و خود جوان پارسايى بود ، و چون بيدادگرى نايب و كسانش را ميديد دلش به حال مردم ميسوخت نامه‌اى بنام دادخواهى نوشت و آن را در تهران بنزد سيد حسن مدرس فرستاد كه بدولت برساند و اين نامه بدست عين الدوله افتاد و چنان كه گفته ميشد او نامه را بكاشان به نزد نايب حسين فرستاد . هرچه هست نايب حسين آقا على را به خانه خود خواند ، آقا على چون گمان بد نمىبرد رفت ، ولى ديگر كسى او را نديد و آگاهى از او نيافت . بيچاره مادرش بدادخواهى برخاست و نامه‌هاى پياپى بتهران فرستاد . ولى نتيجه‌اى بدست نيامد و كسى گوش بناله و دادخواهى او نداد . زن داغديده ششماه پياپى نامه‌ها مينوشت . و چون ديد نتيجه نشد خود نهانى بتهران آمد و در اينجا ناله و دادخواهى از سر گرفت . يكدسته از كاشانيان تهران همدست شده و ياورى او برخاستند و بنام ستمديدگان كاشان و نطنز بدادخواهى كوشيدند و در روزنامه‌ها گفتارهاى بسيار نوشتند و ستمگرى - هاى نايب حسين و ماشاء اللّه خان و بستگانشانرا يكايك بازنمودند و آشكاره از پيوستگى ميان ايشان با عين الدوله و ديگران سخن راندند و پرده‌درى نمودند ولى هيچ نتيجه‌اى نديدند . در اينجا روزنامه حبل المتين را داستانى هست . اين نامه كه بيرونش بهتر از درونش بوده اين زمان خود را به عين الدوله بسته و ازو هوادارى مينمود و ستايش‌هاى بسيار خنكى مىسرود ، و چون اين داستان پيش مىآيد خود را ميان دو دشوارى مى -