تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
تبريز به همين دستاويز بار ديگر آشوبى برخاست ( چنان كه خواهيم آورد ) و در تهران نيز كوششهايى از دسته ديمكرات و دسته‌هاى ديگر پيدا شد ، دولت چون از ديموكراتها بيم ميداشت و فيروزى آنانرا در كار انتخاب نميخواست آشوب تبريز را دستاويز كرده از پيشرفت كار جلو گرفت و باز برگزيدن نمايندگان ناانجام ماند . در اينميان كار سالار الدوله بپايان رسيد ، چه او پس از گريختن از گيلان كه روانه زنجان گرديد در آنجاها نيز نايستاده خود را بكرمانشاهان رسانيد و در كونسولخانه روس بستى نشست . اين بود روسيان بار ديگر گفتگوى او را با دولت كردند و چنين نهاده شد كه دولت سالانه هشت هزار تومان به او بپردازد و ديه مرادآباد را نيز به او واگزارد و او همراه يكدسته قزاق ايرانى بتهران آيد و از اينجا روانه اروپا گردد . پس از اين نهش در مهرماه او را بتهران آوردند و در زرگنده جاى دادند و چند روزى در آنجا بود تا روانه اروپا گرديد و بدينسان ديوانگىهاى ننگين او بپايان رسيد . شگفت آنكه چون او را بتهران آوردند و برخى روزنامه‌ها نماينده براى گفتگو با وى فرستادند نزد آنان دلبستگى بمشروطه و دلسوزى به كار توده نشان ميداد و چنين ميگفت : « من هيچگاه همراهى با انديشه‌هاى محمد عليميرزا نداشته و هوادارى ازو نميكردم ، اگر هوادار او بودمى هنگاميكه ارشد الدوله و ديگر سركردگان محمد - عليميرزا رو بتهران آورده و بسيار نزديك شده بودند اگر من نيز دهيك سپاه خود را فرستادمى كار بر دولت مشروطه دشوار شده و جلوگيرى نتوانستى » . ميگفت : « آخرين بار كه بتهران نزديك شدم سوگند خورده بودم كه به پيشرفت كار مشروطه و آسايش مردم بينوا بكوشم » . بگفته روزنامه « بيطرف » اين گفته‌ها ازو عنوانى جز « بيشرمى » ندارد ، مرديكه در راه ديوانگىهاى ننگين خود چند هزار بيگناه را بكشتن داده و آنهمه گزند بكشور خود رسانيده بود اينسخنان را ميگفت . چون در كار انتخابات فشار بدولت ميآوردند در ماه آبان نشستى در دربار برپا كردند كه نايب السلطنه و همه وزيران و گروهى از مردم ديگر در آنجا گرد آمدند و در آن نشست نامه‌اى را كه نايب السلطنه بوزيران در زمينه انتخابات و باز شدن مجلس
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 573 | احمد كسروى تبريزى