تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 561

مساهمون:

ص٥٦١
چه كردند و چه گفتند . روزنامه توفيق كه زبان صمد خان بود در گفتگو از اين جشن و شادى دو ستون خود را سياه گردانيده و سخنانى نوشته كه هر تكه‌اش بتنهايى بهاى خون نويسنده‌اش بوده ، و ما تكه‌اى را براى نمونه مىآوريم . زير عنوان « جشن و عيد بزرگ » مينويسد : « نظر بر حصول رفاهيت براى اهالى آذربايجان كه بواسطه مراحم و اقدامات خيرخواهانه كارگذاران دولت بهيه روس در اينمدت يكسال اتفاق افتاده عموم اهالى تبريز با يك جشن فوق العاده و سرور لانهايه در بيست و هفتم ربيع الاول كه روز تأسيس امپراطورى سال سيصدم آن دولت محترمه است با بيدقهاى مختلفه اغلب دكاكين و بازارها را مزين ساخته و با يكديگر تبريكات و تهنيت‌ها اظهار مينمودند البته اين مسرات و اشواق اهالى كه با يك حالت محبت‌آميز ظاهر مىگشت بس موجب ازدياد مرحمت ملوكانه اعليحضرت امپراطورى گرديده براى استدامت ظل عطوفت و رأفت حضرتش مسبب ثانوى خواهد گرديد اينك اداره جريده ( توفيق ) نظر بر آنكه خود را مرآت سر تا پانماى ملت مىداند از جانب عموم اهالى تبريكات و تشكرات زايد الوصف اظهار داشته سپس تهنيت‌هاى خاصه خويش را ذيلا عرض و اظهار ميدارد . . . » اين نمونه‌اى از پستى آن روزنامه است و هنوز سخنان ننگين‌تر از اين نوشته . اين نامه را « ميرزا حسين خان معاون ديوان » نامى مىنوشت ، و آن نيز همچون « فكر » پستيهاى خود را برو نياورده « تشريح اشكال حكومت » مىكرد و گفتار در سياست مى - نوشت ، و سربسر روزنامه‌هاى تهران گزارده و ايمنى آذربايجان و ناايمنى ديگر گوشه‌هاى ايران را برخ آنها ميكشيد و هميشه بهانه‌ها جسته از امپراطور روس و از كونسول تبريز ستايشها مىسرود ، و از دولت ايران بد مينوشت ، و با آنكه از تهران بصمد خان فشار آوردند و بستن آن را خواستند و او فرمانبردارى نشان داد و زمانى آن را بست باز بار ديگر بيرون آمد و به كار خود پرداخت . نزديك به دو سال كه برپا بود رسوايى از اندازه گذرانيد . كار بجايى رسيد كه در شماره 34 سال دوم پيكرهء شوم صمد خانرا چاپ كرده او را « حافظ دين و آيين اسلام و نادر زمان و ناپلئون ايران و نجات‌دهندهء پنج مليون نفوس مظلوم آذربايجان » خواند . نامه‌اى به اين روسياهى كمتر توان يافت .