مجلل برافراشتند ، خود حضرت حكمران كل من باب بازديد و سركشى يك دفعه هم سوار شده تشريففرماى خلعتپوشان گرديدند از براى روز استقبال خود و حامل شمشير مرصع مزبور تشريفات قرار دادند ، بكدخداهاى محلات شهر حكم صادر شد كه در روز خلعتپوشان هركدام بيرق خود را در راسته خيابان نصب كرده خود كدخدا با تمام من تبع خود زير بيرق قرار گرفته رعيت خود را از دست راست و دست چپ جاده بر صف بدارد و هركدام از كدخداها على مراتبهم و استعداد محلاتهم پول جمع كرده و سه رأس گوسفند قربانى خريده هنگام عبور حضرت اشرف قربانى در زير پاى مباركش ذبح نمايند . چونكه از ده سال به اين طرف اينگونه خلعتپوشانىها منسوخ گشته و حركات وحشيانهء فراشان و يوزباشيان با آن لباسهاى كذايى و كلاههاى گنده و كلفت ( نظير دلو چوبين كه با آن آب از چاه درمياورند ) و با آن سرداريهاى « بوزمه » دار كه بكمرش هزار چين ميزنند و شلوارهاى گشاد و فراخ ليفه كه از پارچه قره - مندوله در پاى و با گيوههاى طهرانى هركدام چوبى بدست گرفته اول در سردسته مير غضب با لباس سرخ دربر و خنجر خونين بزرگ در كمر و كفشهاى يمنى قيطان و گلفهدار در پاى پوشيده چوبى بلند و دراز از تركههاى درخت سنجد در دست گرفته در اول صف به راه افتاده با صداى كريه و درشت فرياد مىكند : « بيا ، بريد « 1 » » ساير فراشان دفعتا واحده صدا بصدا داده ميگويند : « بريد : گيد ايرلى دورير بهير ، گى عبانون قوللارين ، جلو گيد » چون از چند سال باينطرف اين گونه حركات را اهالى تبريز نديده بودند لهذا طالب بودند كه يك دفعه . . . « آمدن باد خاموش شدن چراغ » از تاريخ صدور دستخط تلگرافى . . . الى يومنا هذا روزها و هفتهها و ماهها ميگذرد نه از شمشير مزبور اثرى و نه از حامل آن خبرى است با آن گرميت كه درباريان ايالت كبرى مشغول صحبت و اقدامات هنگام ورود شمشير مزبور بودند بالمره دهان خود را بستهاند كانه كه هيچ اين گونه وقوعات اتفاق نيفتاده است » .
تا اينجاست يادداشت اردبيلى . آنچه را كه اين درباره چگونگى خلعتپوشان ( يا بگفته تبريزيان خلعتگشان ) و پيشواز در زمان خودكامگى نوشته همه راست است
هامش
( 1 ) بريد بجاى « برويد » است .