اندازه كردند و پس از داستان شيخ سليم و ديگران كسى گمان رهايى درباره اين نمىبرد . كارگزار درباره او بكوشش برخاست و چگونگى را بوزارت خارجه آگاهى داد ، وزارت خارجه بسفير ايران در پترسبورگ تلگراف كرده دستور داد كه با دولت روس گفتگو كند ، سفير بگفتگو پرداخت و از دولت روس چنين پاسخ دادند كه دادگاه جنگى خوى بسته فرمانفرمايى قفقاز و در كارهاى خود آزاد است ، و با اينهمه كابينه دستور خواهد فرستاد كه واعظ را از كشتن نگه دارند و بكيفر ديگر بس كنند ، و چنان كه از نتيجهاش پيداست اين نويد خود را به كار بستند زيرا واعظ پس از آنكه چند ماهى در خوى در بند مىزيست و روسيان بازپرسهايى ازو ميكردند رهايش ساختند و او از همانجا روانه استانبول گرديد و به ديگران پيوست . چنان كه خود او بارها با كسانى گفته هنگاميكه در خوى در بند بوده چون مرگ را در برابر خود مىديده و هيچگونه اميدى برهايى نميداشته بهنگام بازپرس و داورى ديوانگى از خود نشان داده ، و گويا چنين ميداند كه در نتيجه آن رها گرديده و از كوششهاى كارگزارى و وزارتخارجه ، و اينكه روسيان كشتن او را نميخواستند آگاهى نميدارد .
آقا ميرزا حسين با آنكه در زندگانى بحالهايى افتاده و ما فراموش نكردهايم كه چون روسيان از آذربايجان رفتند و دوباره آزادى و آزاديخواهى در آنجا برپا گرديد و او نيز از استانبول بازگشت اينبار دشمنى با مشروطه مينمود و در منبرها زبان از بدگويى بازنميداشت و كنون نيز در تبريز رخت صوفيگرى به خود پوشيده با اينهمه چون نيكيهاى او در آغاز مشروطه فراموش نشدنيست ما بدينسان سرگذشت او را آورديم .
بدينسان آذربايجان روزهاى سخت خود را مىپيمود . پس از اين پيشآمدها بود كه روسيان بودن شريف الدوله را در آذربايجان برنتافتند و بسختگيرىهايى بر - خاستند و چون در تهران نيز ازو بدگويى مىكردند وزارت خارجه ناگزير شد او را بتهران بازگردانيد .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 564
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٦٤