تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
و هنوز زنده‌اند هزاران كسانى كه آنرويه‌هاى زشت را ديده‌اند و به ياد ميدارند . چنان كه اين مينويسد بسيج جشن و پيشواز كه صمد خان ميديد ناانجام ماند و از رسيدن شمشير نشانى پديد نگشت و اين دانسته نشد كه از تهران شمشير را نفرستادند و يا از آنجا فرستادند و در تبريز صمد خان رسيدن آن را پنهان داشت « 1 » . آنچه دانسته شد اين بود كه روسيان از گراييدن صمد خان بتهران و داستان تلگراف دربار بسيار رنجيدند . بويژه از اينكه صمد خان آن تلگراف را چاپ كرده و در شهر پراكنده نموده و آن مايه اميدى براى مردم گرديده بود . بر صمد خان سخت گرفتند و چون دانستند اين كارها در سايه كوشش شريف الدوله بوده ازو بيشتر رنجيدند و دشمنى نمودند و صمد خان چون پس از آن سياهكاريها كه كرده بود نتوانستى بيكبار دست از دامن روسيان بردارد ناگزير از در پوزيدن درآمده و همانا در نتيجه اينها بوده كه داستان شمشير بدانسان پايان يافته است . در همانروزها روسيان حاجى ميرزا مسعود پسر بزرگ حاجى ميرزا حسن مجتهد را بداورى بستگان خود ( قاضى روس ) برگزيدند ، و اين با آنكه كار كوچكى بود و حاجى ميرزا مسعود كه به خود ميباليد و گردن مىكشيد خود نگهدارى دفتر زناشويى و زايش و مرگ يكمشت بستگان روس را به او سپرده بودند ، هرچه بود مى - رسانيد كه روسيان در پى دلجويى از كاركنان خود ميباشند و نيز بدست زدن به كارهاى آذربايجان پرداخته‌اند . باز همان روزها يك داستان زشت‌تر ديگرى پيش آمد و آن اينكه روز بيست و يكم فيورال ( 14 اسفند 1291 ) روز پيدايش خاندان رومانوف و يكى از جشنهاى روسيان ميبود و چون اين زمان سيصد سال از آغاز فرمانروايى آن خاندان ميگذشت در روسستان جشن بزرگى خواستندى گرفت . در آذربايجان نيز مردم را بهمبازى در آن واداشتند . در تبريز با دستور صمد خان بازارها را آراستند و چراغان كردند و روسيان در عالىقاپو ميهمانى داده و صمد خان و ديگران را به آنجا خواندند و پيداست كه بىرگان در آنجا
هامش
( 1 ) بهنگام نوشتن اين تكه آقاى بنى آدم را ديدم و درباره رسيدن و نرسيدن شمشير پرسيدم ايشان هم بيش از آنچه ما نوشته‌ايم آگهى نميدارند .