تلگرافها بيم داده ميشد ترانه جداسرى آذربايجان آغاز و يا كار بخواستن محمد - عليميرزا كشد و اينست بسيار بيمناك مىايستادند ، و از ترس آنجا بود كه بختياريان بيكبار پا از ميان كشيدند . ولى راستى اينست كه در آن هياهو جز دسته ملايان و كهنهپرستان پا در ميان نميداشتند و ديگران اگر هم بازارها را بسته و در مسجد و تلگرافخانه گرد مىآمدند از روى ناچارى مىبود ، و ملايان و كهنهپرستان نيز كسانى نبودند كه بر سر يك چيزى ايستادگى توانند و با يكديگر همدل و همزبان باشند .
اگر راستى را بخواهيم روسيان همه اينها را افزار كار خود گرفته همچون عروسك مىرقصانيدند و چون در تهران در برگزيده شدن وزيران خواست خود را پيش بردند و داستان به پايان رسيد باينان نيز روى سرد نشان دادند و به حال خودشان گزاردند كه چندى هم هياهويى درآورند و اينست درباره كارگزارخانه هم پس از چند روزى دوباره بنگهدارى از آن برخاستند و سپهدار را واداشتند كه يكدسته قزاق ايرانى براى نگهدارى آنجا از سر قزاق خواست و بدينسان بار ديگر كارگزارى باز شد و از روز شنبه بيست و هشتم دىماه ( دهم صفر 1331 ) به كار پرداخت .
اما ملايان و همدستانشان تا دو هفته ديگر باز در كار خود مىبودند تا كمكم بازارشان سرد گرديده و سرانجام بىآنكه شرمى كنند و سر پايين اندازند پراكنده شدند و مردم آزاد گرديده بازارها را باز كردند . سپهدار نيز در تبريز نمانده و بنام آنكه دچار درد سينه شده و بايد بدرمان و چاره كوشد خواستار رفتن باروپا گرديده و از دولت پرك خواست و روز نوزدهم بهمن از تبريز به آهنگ جلفا روانه گرديد كه از آن راه باروپا رود .
چنان كه گفتيم فرمانفرمايى او جز نام نبود ولى آن نام نيز سودى داشت ، و اين زمان كه از آذربايجان بيرون ميرفت براى آنكه آن نام از ميان نرود بصمد خان عنوان جانشينى خودش را داد و بدينسان صمد خان با دولت بستگى پيدا كرد و خود با ناتوانى دولت و با آن پافشارى روسيان درباره نگهداشتن وى در آذربايجان چاره جز اين نبود كه كردند . در اينباره هم آقاى شريف الدوله كوششهايى به كار ميبرد و برام گردانيدن صمد خان و گرايانيدن وى بسوى دولت ايران مىتلاشيد . ميتوان گفت :
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥٥٧