تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
ايران نمايندگانى داشته باشد و در پيش‌آمدها دستى داشت اين انجمن نيز با پذيرفتن دستخطهاى محمد على ميرزا و آشتى با آن همداستان نبود و براى آنكه شورشيان گيلان و سردار اسعد را از چگونگى آگاه و ايشانرا بتهران بكشاند فرستادگانى بقزوين و اسپهان مىفرستاد كه يكى از آنان آقاى ميرزا احمد خان « 1 » ( برادر آقا ميرزا على اصفهانى ) بوده . نخستين‌بار سردار اسعد بتكان آمده سواران بختيارى را دوباره باسپهان خواست و بتهران آگاهى فرستاد كه با سپاه بدانجا آمده محمد عليميرزا را ناگزير خواهد ساخت نويدهاى خود را به كار بندد . خود او در اين‌باره چنين مىنويسد : « يك ماه توقف من در اصفهان طول كشيد و آنچه تلگرافات و مكتوبات از تهران ميرسيد دلالت ميكرد كه محمد عليميرزا بوعده خود وفا نخواهد نمود . باز مصمم شديم كه به طرف طهران حركت كرده جدا تأسيس مجلس را درخواست نماييم و هرگاه كار بمقاتله كشد براى خدمت بملت جانفشانى نماييم . بعجله سوار خواستم و يك اندازه سوارى كه حاضر شد ديگر توقف ننمودم و با صمصام السلطنه قرار دادم كه هرچه سوار از ايل برسد دسته‌دسته يك اردو تشكيل داده بامداد من روانه نمايد . خودم هزار سوار انتخاب كرده در غره جمادى الثانى « 2 » 1327 بطهران عزيمت نمودم . . . » ما چگونگى اين كار و جنگهايى كه ميانه سپاهيان محمد عليميرزا با بختياران و شورشيان گيلان رفت تا تهران گشاده گرديد جداگانه خواهيم آورد . در اينجا ناگزيريم بآذربايجان برگشته داستان سپاهيان روس و بدرفتاريهاى آنانرا كه يكى از جهت‌هاى اين جنبش سردار اسعد و يارانش بود بنگاريم .
هامش
( 1 ) آقاى احمد مشايخى كه اكنون در تهرانست اين آگاهى درباره نماينده فرستادن از استانبول از گفتهء اوست . ( 2 ) اين عبارتها از كتاب تاريخ بختيارى برداشته شده و در آنجا جمادى الاولى نوشته كه درست نيست .