و بر خشم خود مىافزودند . رفتار روسيان را در آذربايجان جداگانه خواهيم نگاشت .
اين زمان كار بجايى بود كه سردار و سالار بجان خود ترسيده در شهبندرى عثمانى بست مىنشستند ، از همهجا فرياد برميخاست و از سعد الدوله و محمد عليميرزا بازگشت روسيانرا مىخواستند . ولى روسها با همه پيمانى كه نهاده بودند و نويدهايى كه مى - دادند روزبروز جاى خود را استوارتر مينمودند بلكه در همين روزها بعنوان آنكه راه انزلى و تهران راه بازرگانى اروپاست بدستاويز نگهدارى آن گفتگوى فرستادن دستههاى نوين ب گيلان و قزوين داشتند و چون مقصودشان بيم دادن شورشيان بود كه از انديشه جنگ با محمد عليميرزا درگذرند و گاهى نيز بهانه مينمودند اگر شورشيان آهنگ تهران نمايند جان بستگان روس و انگليس در بيم خواهد بود بدين دستاويز - ها دستههايى را از باكو روانه نمودند . سردار اسعد از اسپهان و شورشيان گيلان از قزوين تلگراف نموده از تبريز سكالش مىطلبيدند . پس از همه يفرمخان تلگراف كرده آشكاره پرسيد آيا بسوى تهران راهى شويم يا نه ؟ ! . . اين پرسش مايه پيكارى در انجمن ايالتى گرديد . زيرا نمايندگان انجمن و آقايان تقىزاده و مساوات راهى شدن را روا نمىشماردند و چنين عنوان مينمودند اگر تكانى از شورشيان ديده شود سپاهيان روس بجلوگيرى درمىآيند و كار بجنگ با ايشان مىانجامد . ولى ستار خان و ديگران ميگفتند از ترس چنان پيشآمدى نمىتوان از پا نشست . اين شگفتتر كه در اين هنگام ماندن شورشيان در قزوين بيشتر بيمناك بود تا رفتنشان بسوى تهران زيرا سپاهيان روس كه گفتيم براى نشستن در قزوين و نگهدارى راه انزلى و تهران مىآمدند اگر بشورشيان برميخوردند بيگمان دست بابزارهاى جنگى آنان مىيازيدند بدانسان كه در تبريز ميكردند و بيشتر به اين پيشبينى بود كه يفرمخان و همراهان او برفتن از آنجا ميكوشيدند . بارى انجمن ايالتى پاسخى كه ميخواست بتلگراف يفرمخان فرستاد . ولى ستار خان چنين پاسخ داد : شما در آن نزديكى بهتر آگاهيد . ولى اگر برويد بىگمان فيروز خواهيد بود .
در اينجا گفتههاى ديگرى هم هست . در جاى ديگرى گفتهايم در استانبول انجمنى بنام « اتحاد و ترقى » از ايرانيان برپا شده بود و اين هنگام ميكوشيد در شهرهاى
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٣٤