تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
رنجيدگى سختى باهم پيدا كردند . زيرا لياخوف براى جلوگيرى از پناهندگى در سفارت انگليس آنجا را گرد فروگرفت و اين بر انگليسيان سخت برخورد و تلگرافهاى گله‌آميز از لندن بدربار رسيد . ليكن در اين هنگام در هر كارى همدست و بهر گامى همپا بودند . تو گويى پيمان‌نامه سال 1907 از اكنون به كار بسته ميشد . كسانى كه تاريخ مشروطه ايران را دنبال مىكنند در اينجا با پرسشهايى روبرو خواهند بود : از بهرچه روسيان آنهمه هوادارى از مشروطه مينمودند ؟ ! دولتى كه در كشور خود بنياد مشروطه را برانداخته بود از چه‌رو در ايران آن را ميخواست ؟ ! و آنگاه نه روسيان بودند كه يكسال پيش محمد عليميرزا را ببرانداختن مجلس بر - انگيختند و با دست لياخوف آن كارها را كردند ؟ پس كنون چگونه باز كردن مجلس را ميخواستند ؟ ! از اينسوى انگليسيان با آن آزردگى از محمد عليميرزا چگونه اين زمان او را نگهدارى مىنمودند ؟ ! اين خود شگفت است كه اينان مشروطه و محمد - عليميرزا را در يك جا ميخواستند . بايد دانست در آنزمان روس و انگليس ايران را با دو چشم باز مىپاييدند و چون پيش‌آمدهاى اروپا و آمادگيهاى آلمان بجنگ اين دو دولت را بهم نزديك ساخته و همچشمى را ميانه ايشان بهمدستى برگردانيده بود اينست هر گامى را جز بخرسندى از يكديگر برنميداشتند . اينان از شوروجنبشى كه در ايران بويژه در شهرهاى شمالى برخاسته و روزبروز فزونتر و پردامنه‌تر مىگرديد انديشمند بودند و آن را دوست نمىداشتند . ايرانيان كه از قرنها دچار سستى و درماندگى و كوتاه‌انديشى شده و همين گرفتارى مايه چيرگى همسايگان گرديده بود اكنون تكانى به خود داده از آن درماندگى بيرون مىآمدند . اين گونه جنبشها ميان يك توده هرگونه پيشرفت را دربر دارد و اين چيزى نبود كه نمايندگان دو دولت آن را ندانند يا چيزى نبود كه از آن بيمناك نباشند . اين هم پيدا بود كه محمد عليميرزا هرچه ايستادگى بيشتر مىنمود دامنه جوش‌وجنبش مردم بيشتر مىگرديد . در يازده ماه پيش تنها يك گوشه تبريز اين شورش را داشت و كم‌كم بر دامنه آن افزوده و اكنون يك‌نيم ايران را مىگرفت و در اين زمان اندك آنهمه مردان جانباز و كاردان پديد آورده بود . هرگاه چند سالى