تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
نوشته‌هايى دربارهء او پراكنده نمود و فداييان ارمنى را به كناره‌گيرى از گرد سر او واداشت . اين بود فداييان در كار خود درماندند و بهرحال سخت دلسرد گرديدند . بويژه پس از آنكه دولت ايران يادداشت روس و انگليس را كه يكى از بندهاى آن پراكنده گردانيدن مجاهدان مىبود پذيرفت و پيداست كه اين به همه مجاهدان سخت برخورد . پيش از آنكه شكست فرمانفرما روى دهد يكدسته از فداييانرا از سر راه عراق به يارى او فرستاده بودند ولى آنان در سلطان‌آباد ايستاده و بتهران چنين تلگراف كردند كه ما تاكنون در راه آزادى ميكوشيديم و جانفشانى مينموديم و اكنون اگر دولت ميخواهد باز بكوشيم بايد چند درخواست را از ما بپذيرد : 1 ) گفتن و نوشتن آزاد باشد 2 ) مردم بتوانند در يك جا گرد آمده و گفتگو كنند 3 ) حكومت نظامى تهران برداشته شود 4 ) آزاديخواهان را كه بيرون رانده‌اند بازگردانند 5 ) مردم براى برگزيدن نمايندگان براى مجلس سوم آزاد باشند . دولت ناگزير شد نويد دهد كه تا يك ماه ديگر درخواستهاى آنان انجام خواهد گرفت . و چون در اين ميان شكست فرمانفرما رخ داد بهتر دانستند كه خود يفرم را فرستند و چنان كه گفتيم به آنان نيز دستور دادند زودتر خود را بهمدان رسانند . يفرمخان ميدانست كه تا خشنودى كميته نباشد فداييان به جنگ نخواهند رفت و زورآزمائى در اين‌باره سودى ندارد و اين بود پيش از آنكه از تهران بيرون رود با كميته از در دلجويى درآمد و پس از اين آشتى بود كه روز هجدهم ارديبهشت با ده تن مجاهدان ارمنى از تهران روانه گرديد و با اتومبيلهايى كه براى سفر نايب السلطنه باروپا آماده شده بود سه روزه خود را بهمدان رسانيد و چنان كه از توانايى او چشم داشته ميشد بكارها رويه درستى داد و سالار الدوله اين زمان از كردستان بازگشته ولى خود او در كرمانشاهان ميايستاد و رشته كارهاى جنگى همچنان در دست مجلل ميبود و او چون آمدن يفرم را شنيد اندكى پس كشيده در چند فرسخى سنگرها پديد آورده و استوار مىنشست . فرمانفرما نيز در بهار لشگرگاه ميداشت . يفرمخان روز بيست و هشتم ارديبهشت با دسته خود كه ميانهء هشتصد و نهصد تن