تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
بسر رسانديم . فردا روز ششم مه ( بيست و نهم ارديبهشت ) ساعت چهار بسوى دشت جنگ روانه شديم . دو فرسخ و نيم راه رفتيم تا سه سنگر بزرگ دشمن كه با سنگ ساخته بودند پديدار گرديد و چون به 2700 مترى رسيديم پنج دستگاه توپ به كار گزارديم كه سه - تاى آنها شنيدر و دوتا اتريشى بود . پدرجان فرمان شليك داد و بيست دقيقه نكشيد كه دشمن از همه سنگرها بگريختند . اين زمان كرى را با دسته تركان ( مجاهدان ) از دست چپ و گيورگى را از دست راست فرستاد « 1 » و ما با خود پدرجان از ميانه بدشمن تاختيم و آنان را دنبال كرديم تا ديه شورجه كه از آغاز نبردگاه سه فرسنگ و نيم دورى ميداشت . عبد الباقيخان چاردولى با سيصد سواره خود در اين ديه سنگر داشت و ما همانكه رسيديم آن را از هرسو گرد فروگرفتيم . پدرجان با يك توپ بر سر ديه گلوله ميباريد و ما بديه نزديكتر مىشديم و چون چندان نزديك شديم كه بيم رسيدن گلوله‌ها بما ميرفت آتش را خاموش گردانيد . از ديه ايستادگى سختى مىنمودند . اسب مرا با گلوله زدند . نريمان را هم زخمى كردند و چون خواستند اسب ديگر به من نزديك كنند آن را هم زدند . در اينجا من به پدرجان گفتم پدرجان دربايست نيست شما بدرون ديه آييد . شما در اينجا باشيد ما رفته كار را بپايان مىرسانيم . نخست خرسندى نداد ، ولى سپس به زمين دراز كشيده گفت خوب من كمى هم فرسوده‌ام در اينجا دراز مىكشم تو برو آنچه مىخواهى بكن . من با هفتاد و هشتاد تن بديه نزديك شدم . ابراهام و هوهانيس نزد او ماندند . در ديه پس از آنكه نيم ساعت جنگ شد دشمن همه در خانه عبد الباقى گرد آمدند و در آنجا ايستادگى بيشتر نمودند . ما نزديك شده در آنخانه دزوار را شكستيم و در اينجا بود كه دو تن از ما كشته گرديد . پدرجان چون آگاه مىشود كه از ما بسيار كشته شده مىگويد : « ابراهام زود
هامش
( 1 ) در جنگهاى نه و ده روز ديگر يار محمد خان و بختياريان نيز بوده‌اند ولى در اينجا نامى از ايشان برده نميشود و ما نميدانيم راستى چه بوده .