تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
مىبود از شورين روانه بهار گرديد و شب را در آنجا مانده بامدادان بيرون آمده آهنگ سنگرهاى دشمن كرد و چون به آنجا رسيد جنگ درگرفت و دشمن سنگرها را رها كرده تا سه فرسخ و نيم پس نشست و بار ديگر جنگ در ديه شورجه درگرفت و در اينجا بود كه بهنگاميكه مجاهدان فيروز گشته و دشمن را ريشه‌كن مينمودند يفرمخان در نتيجه بيباكى خود كشته گرديد . اين پيش‌آمد توانستى همهء رنجها را هدر گرداند ولى كارآزمودگى مجاهدان و توانايى كريخان كه بيدرنگ رشته كارها را بدست گرفت جلو هر نابسامانى را گرفت و مجاهدان دوباره بجنگ درآمده آنچه از سنگرها بازمانده بود بگرفتند . ليكن پس از پايان جنگ كه مجاهدان گرد تن خون‌آلود سردار خود را گرفته ميخواستند او را بسوى تهران راهى گردانند ناگهان مجلل از فرصت سود جسته با سه هزار تن بر سر ايشان تاخت ولى كريخان فرصت سودجويى به او نداده و در زمان مجاهدان را بسامان آورد و بجلوگيرى تاخت كردان برخاست و آنان را پس نشاند . بسيارى از آنان كشته گرديدند و جنگ با فيروزى اينان بپايان رسيد . در اين‌باره در كتابهاى فارسى آگاهى درستى نيست « 1 » ولى روزنامهاى ارمنى كه در آنهنگام چاپ ميشده آگهى بسيارى درباره آن نوشته‌اند و ما اينك نگارشى را كه يكى از ياران خود يفرمخان و آورندهء مردهء او بتهران نوشته و در همان زمان در روزنامه آرشالوس چاپ شده در اينجا ترجمه نموده و به آن بسنده ميكنيم . مينويسد : پنجم مه « 2 » ( بيست و هشتم ارديبهشت ) از شاهورين ( شورين ) همدان راه افتاديم بسوى بهار كه لشگرگاه فرمانفرما در آنجا بود و چون به آنجا رسيديم كه از شهر دو فرسخ دور است در زمان پدرجان « 3 » همه را گرد آورد و از نقشه جنگ گفتگو شد . پدرجان ميخواست فرمانفرما در جنگ دست ندارد . شب را در بهار
هامش
( 1 ) آن زمان در تهران روزنامه آفتاب بيرون مىآمد كه ما نسخه آن را در دست نميداريم . ( 2 ) از روى تاريخ يوليوسى نوشته كه ارمنيان و روسيان آن زمان ميداشتند . از روى تاريخ گريگورى كه ديگر مسيحيان به كار مىبردند و امروز ارمنيان و روسيان هم پيروى از ايشان مىكنند روز هجدهم مه بوده . اينكه در كتاب آبى نوزدهم نوشته درست نيست . تاريخهاى آن كتاب بيشتر نادرست است و در خود داستانها نيز دستبرد بسيار رفته . ( 3 ) يفرمخان را ميخواهد كه فداييان همگى هايريك « پدرجان » ميخواندند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 518 | احمد كسروى تبريزى