او را ميداشت و در اين جنگ همراه او ميبود . شنيدنيست كه فرمانفرما كه از تهران بآهنگ كرمانشاهان بيرون آمده بود چون اين داستانرا شنيد از همانجا كه بود بتهران بازگرديد .
سالار الدوله از اين فيروزى بر اميد و آرزو افزوده بر آن شد كه دست به جاهاى ديگرى يازد . چنان كه گفتيم در همين روزها گفتگو در ميان دولت با محمد على ميرزا بپايان رسيده و محمد على آماده بازگشت به خاك روس ميشد . انگليسيان از كار - هاى سالار الدوله نيز ناخرسندى مينمودند و اين بود از روسيان خواستار شدند كه او را نيز از ايران بيرون كنند و با دولت بگفتگو پرداخته چنين نهادند كه اگر سالار الدوله پند پذيرفت و بىجنگ و خونريزى ايرانرا رها كرده باروپا رفت دولت به گردن گيرد كه سالانه دوازده هزار تومان به او داده شود ( ششهزار تومان براى خودش در اروپا و ششهزار تومان براى خانوادهاش در ايران ) و بكونسولهاى خود در كرمانشاه دستور فرستادند كه با او گفتگو كنند . ولى سالار الدوله آن را نپذيرفت و چنين پاسخ داد كه اگر محمد على ميرزا چشم از تاج و تخت ايران پوشيده كنون نوبت اوست كه پادشاهى را براى خود خواهد و با زور بازو بدست آورد . ولى چون نميخواهد بيشتر از آن خون ريخته شود آماده است كه بدولت فرمانبردارى نمايد .
ولى بايد دولت فرمانروايى - بلكه بهتر گويم پادشاهى - يك نيم ايران را كه آذربايجان و همدان و كرمانشاهان و خوزستان و لرستان و عراق و خمسه باشد به او واگذارد و سالانه باندك باجى از او بسنده نمايند و اگر اين درخواست را نپذيرفت او ناگزير است كه خود را پادشاه خوانده و سپاه برسر تهران كشد . اين بود پاسخى كه جوان بلهوس قاجارى به پيشنهاد كنسولها ميداد . راستى اينست كه روسيان دست به پشت او مىكشيدند و اين زمان رشته كارهاى او در دست مجلل السلطان بود كه از ديرباز زيردست روسيان كار كرده و نيك آزموده شده بود . روسيان ميخواستند هميشه آشوبى در ميان باشد كه بهانه پيدا كرده سپاه خود را به همه شهرهاى شمالى جا دهند و از آنسوى در جنگهايى كه پيش ميآيد بازمانده مجاهدان كشته شوند و دولت نيز هرچه ناتوانتر گردد . براى اين سالار -
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 514
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٥١٤