تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 30

مساهمون:

ص٣٠
ولى بيگمان در نهان سودهاى ديگرى را خواستار بودند . آندسته از درباريان كه تازه بمشروطه روآورده و آن كسانى كه رفته و باز گشته بودند اينان بيش از همه بنگهدارى خود مىكوشيدند و از بهر ايشان برپا ماندن دربار قاجارى پناهگاه بزرگى بود . كشاكش مشروطه و خودكامگى اگر تا بدم واپسين با خونريزى توأم بوده و بفرجام با خونريزى يكرويه ميشد بيگمان همه ايشان را از ميان مىبرد و در چنان حالى با هيچ نيرنگى نميتوانستند خود را به ردهء مشروطه‌خواهان برسانند . اينست بسيار دربايست بود كه نگزارند بيش از آن پيش رود و تا مىتوانند دربار قاجارى را نگاهدارى نمايند . اما آقايان تقىزاده و مساوات و همدستان ايشان اينان از بسيار پيش نامبردارى مجاهدان را برنتافته هميشه ميكوشيدند جانفشانيهاى آنان را خوار و بىارج نمايند و از نام و آوازه‌شان بكاهند و اين هنگام كوشش بيشتر نموده ميخواستند نگزارند شورش همچنان پيش رفته و آخرين فيروزى بنام مجاهدان و جانبازان درآيد و بسيار بهتر مىشمردند كه با گفتگو و دست‌اندركارى خود ايشان بپايان برسد و آخرين نتيجه از ايشان باشد . اينها چيزهاييست كه رفتارهاى ديرترشان نيز آن را بيگمان مىگرداند . بارى در نتيجه يكرشته گفتگوها و پيامگزاريها چه اسپهان و چه قزوين و چه تبريز و چه تهران بر آن شدند كه ميانجيگرى نمايندگان دو دولت را پذيرفته با محمد على ميرزا از در آشتى باشند و بختياريان و شورشيان گيلان در اسپهان و قزوين درنگ نموده آهنگ تهران ننمايند و در اينميان چندين درخواستهايى فهرست نموده بدربار پيشنهاد نمودند كه آنها را پذيرفته و به كار بندد و اينها برخى بسيار بىارج و برخى از توانايى دربار بيرون بود . « 1 » بدينسان شورشيان يك ماه و نيم در قزوين نشسته آهنگ تهران كردند . در اسپهان نيز سردار اسعد انبوه سواران را از سر خود پراكنده نمود . چنين پنداشته ميشد جنگ ديگرى پيش نخواهد آمد . در همين روزها در قزوين داستان بس شگفتى رخ داد : غياث نظام كه يكى از بزرگان ايل و از هواداران محمد على ميرزا و پسر او
هامش
( 1 ) از جمله بيرون رفتن سپاه روس را از آذربايجان از دربار درخواست كرده بودند .