آرزوى خود ميبود و همه گوش بدهانها مىداشت كه او را بچه نامى ميخوانند و چه جايگاهى در ميان ديگران به او ميدهند . اگر هم گرد ميبودند دلهاشان پراكنده مى بود و بسيارى از ايشان پس از آنزمان ناپاكى خود را نشان دادهاند و من چون از كسى نام نمىبرم به ياد اينان نيز نمىپردازم .
بارى هفدهم ديماه ملايان بكاظمين رسيدند . شماره ايشان تا بسى تن از ملايان بنام و چند صد تن از طلبه ميرسيد . دسته انبوهى از ايرانيان نجف و كربلا نيز با آنان ميبودند . بغداديان پيشواز باشكوهى كردند ، لكن چنان كه خوانندگان ميدانند تا اين هنگام روسيان در ايران كارهاى خود را كرده و خواست خويش را پيش برده بودند ، تا اينهنگام التماتوم پذيرفته شده و مجلس بسته گرديده و تبريز و گيلان از مجاهدان تهى شده و ثقة الاسلام با همراهان خود ( و دو دسته ديگرى پس از ايشان ) بدار رفته بودند . اينان بسيار دير كرده بودند ، و اگر هم كارى از دست ايشان خواستى برآمد زمانش گذشته بود و اگر در اين هنگام ايشان بايران درآمدندى بيگمان جز مايه شورش و آشوب نبودندى . هرچه هست دولت ميبايست آنانرا بازگرداند .
اينهاست دشواريهايى كه ناصر الملك و همدستان او در برابر ميداشتند و مىبايست چاره نمايند ، و پيداست براى هركاريكه ميخواستند انجام دهند به پول نياز داشتند و ما ميدانيم كه از پارسال دولت بتنگدستى افتاده و اين زمان بيكبار دستش تهى مىبود و اين بىپولى سختى كارها را هرچه فزونتر ميگردانيد .
گذشته از همه اينها روسيان دژخويى و زورگويى را چندين برابر گردانيده و بدولت ايران كمتر ارج ميگزاردند . چه در آذربايجان و چه در گيلان آن بيدادگريها را مينمودند و با اينحال در روزنامهاى خود گناه را به گردن ايرانيان انداخته و خود را بيگناه بازمينمودند و چون آگاهيهايى از يك جا بدولت ميرسيد بيش از آن نمى - توانست كه نامهاى بسفارت روس يا انگليس نويسد و گله نمايد و پيداست كه هيچ اثرى از آن پديدار نميشد . روسيان پيش از آن گفته بودند هرزمانى كه ايران خواهشهاى آنانرا پذيرفت سپاه از ايران بازگردانند و ناصر الملك و همدستان او نيز اين نويد را باور كرده بودند ولى اينهنگام با آنكه همه خواهشها پذيرفته شده و سپس
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 499
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٩٩