تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
چنان نهادند كه روز سه‌شنبه بيرون آمده و آهنگ مسجد سهله كنند و شب را در آنجا بسر داده فردا روانه شوند . ولى شب سه‌شنبه نزديك بامداد ناگهان آخوند را درددلى گرفت ، كسانش پى پزشك فرستادند و خود به آن شدند كه فردا از رفتن چشم پوشند و چگونگى را بمردم آگاهى دهند شادروان آخوند خرسندى نداد و همچنان انديشه رفتن ميداشت و دستور بسيج ميداد و افسوس كه ديرى نگذشت ناگهان درددل سخت‌تر گرديد و پيش از آنكه آفتاب درآيد او درگذشت . اين رخداد رشته كار را از هم گسيخت و كسانى كه بار بسته و آماده سفر شده بودند ناگزير گرديدند بارگشايند و همه در كار خود درماندند چنان كه گفته‌ايم اين پيش‌آمد در ايران نيز بدكارگر افتاد و مايه دلسردى بسيارى از آزاديخواهان شد و كسانى گمان بردند كه او نمرده و با زهر او را كشته‌اند و اين بود در همه شهرها ختمهاى بسيار با - شكوهى درچيدند و سوگوارى بمرگ او را با دلسوزى بگرفتاريهاى كشور بهم آميختند . در نجف نيز پياپى ختمها گزاردند و چون بپايان رسانيدند بر اين شدند كه از سفر بازنمانند و دوباره بسيج راه ديده و روز يازدهم ديماه از نجف بيرون آمدند . اين زمان سردسته ايشان حاج شيخ مازندرانى ميبود ، و اين شادروان در پاكدلى و غيرتمندى و دلبستگى بايران كمتر از آخوند بشمار نرفتى . ولى بايد گفت در كارها توانايى به اندازه آخوند نميداشته و سادگى و ناآگاهى دست و پاى او را مىبسته . از آنسوى كسانى كه بنام همراهى گرد او را گرفته بودند بديشان بيش از نيكشان ميبود . ما نيك ميدانيم كه اين گروه كه در آغاز جوانى از خانه و خاندان خود دور افتاده و هريكى بيست سال و سى سال در نجف يا در كربلا با سختىها بسر مىبردند جز يك آرزو در دل نميداشتند و آن اينكه روزى بيايد و مردم او را مجتهد شمارند و « حجة الاسلام » يا « آيت اللّه » خوانند و گروهى از مردم رشته « تقليد » او را به گردن اندازند . براى يك چنين آرزويى بيست سال سختى مىكشيدند . چنين كسانى به هيچ كار بزرگى نتوانند برخاست و اگر هم برخيزند به آسانى فريب خورند و از پا نشينند . در اين پيش‌آمد نيز اگرچه شور مشروطه - خواهى و ايراندوستى در آن چند سال در اينان نيز كارگر افتاده بود و بسيارى راستى را ميخواستند كارى انجام دهند با اين حال بيگمان هريكى بيش از همه در بند خود و