تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
مجلس نيز بسته گرديده و مجاهدان و ديموكراتيان از ميان رفته بودند كه همه اينها بسود ايشان انجام گرفته بود باز از بردن سپاه خويش بازمىايستادند و بهانه‌هاى ديگرى پيش مىآوردند ، و در اينجا بود كه وزيران اندكى به خود آمده و خطاى خويش را درمىيافتند و پشيمانى آشكار ميكردند . كنون ببينيم دولت با اين دشواريها چكرد . نخست از توده و حال آن سخن رانيم . چنان كه گفتيم در تهران دولت بختياريان و دسته بزرگى از مجاهدان را بسوى خود كشيده بود و با دست اينان بر سر ديگران ميكوفت . كاردانيهاى يفرمخان در اين هنگام كمك بسيارى بدولت رسانيد . فرمانيكه ناصر الملك براى بستن مجلس نوشت هم در آن نويد باز كردن مجلس نوين را ميداد و در همان زمان فرمان برگزيدن نمايندگان نوين را پراكنده كردند . روزنامه‌هاى ديموكرات و ديگر روزنامه‌ها را كه از ميان بردند روزنامه آفتاب و مانند آن را بجايش گزاردند . اينها همه براى فريب مردم مىبود . داستان دار كشيدن ثقة الاسلام و مانند آن را توانستند پنهان داشته و نگزاردند بگوشها رسد و بدينسان شورش مردم را جلو گرفتند . راستى هم اينست كه جز از آذربايجان و گيلان و تهران در شهرهاى ديگر ايران آزاديخواهى چندان ريشه ندوانيده بود كه اين زمان برپا ماند و مردم ايستادگى توانند . اما ملايان كه بكاظمين رسيده بودند و بيم ميرفت آواز ايشان بايران رسد و تكانى پديد آورد دولت با اينان رفتارى كرد كه مىسزيدند . بدينسان كه تلگراف - هاى پياپى فرستاد و عبارتهاى خوش‌آيند ايشان - از « حضرات آيات ادام اللّه ظلالهم » و « بركات انفاس و توجهات مقدسه » و « مقامات عاليه اركان عظيم اسلاميت » و مانند اينها - به كار برد و همچون كودك فريبشان داد . روز نخست كه اينان بكاظمين رسيدند چون از حال ايران آگاهى درستى نميداشتند و خود نميدانستند بكجا ميروند و براى چه مىروند ناگزير در آنجا درنگ كردند . در اين ميان تلگرافهاى استانبول آگاهى از سرگذشت ثقة الاسلام و ديگران داد و پيداست كه بسيارى از اين آگاهى ترسيدند و پايهاشان سست گرديد و چون