گذشته از اينها دولت ميبايست مردم را آرام گرداند و خشم ايشان را فرونشاند .
زيرا يك توده كه از هفت سال باز در تكان بوده و بآزادى و وارستگى كشور دلبستگى پيدا كرده بود بيگمان براهيكه ناصر الملك و ياران او پيش گرفته بودند خرسندى ندادى و دير يا زود بجنبشهايى برخاستى . اگرچه در اين هنگام تبريز كه كانون همه شورها و خروشها مىبود از ميان رفته و گيلان نيز پى او را گرفته بود ، و در تهران آزاديخواهان آنچه مىتوانستندى كوشيده و اين زمان بخاموشى گراييده بودند با اين همه خواست دولت بجا نيامده بود و از رهگذر توده باز بيمهايى ميرفت .
يك كاريكه در آن ميان رخ داد و بر بيم دولت افزود آمدن علماى عتبات بكاظمين و هياهوى ايشان ميبود كه مىبايست آنانرا از آن جوش و جنب پايين آورد و بر سر جايشان بازگرداند و بهرحال نگزارد آواز ايشان به گوش مردم رسد . ما اين داستانرا اندكى گشادتر مينگاريم : چنان كه گفتهايم چون روسيان التماتوم دوم را دادند و مردم در همهجاى ايران شوريدند و گمان ميرفت كه دولت و توده يكدل و يكزبان در برابر آن زورگويى ايستادگى خواهند نمود در نجف آخوند خراسانى و حاجى شيخ مازندرانى كه ما بارها غيرت و مردانگى ايشان را ستودهايم بر اين شدند كه با پيروان خود بايران آيند و همه مردم را يكدل و يكزبان بكوشش و ايستادگى برانگيزند ، و اين كار ايشان با آن گمانيكه ميرفت بسيار بجا بود و اگر دولت و توده يكزبان بودندى و آنان نيز بدانسانكه اميد مىرفت بايران آمده بودندى يك نتيجه بسيار بزرگى بدست آمدى . و چون آخوند و حاجى شيخ پاپيش گزاردند همه ملايان ديگر از نجف و كربلا و كاظمين از بزرگ و كوچك همدردى و پيروى نمودند . جز از سيد كاظم يزدى كه از نخست با مشروطهخواهى دشمنى نشانداده و هوادارى از محمد على ميرزا نموده بود و اين هنگام نيز با آنكه گفتگو از روس و ايران در ميان ميبود نه از مشروطه و محمد على ميرزا همچنان پا پس گزاشت و راستى اينست كه روسيان با دست كاركنان خود او را رام خويش گردانيده بودند .
آخوند و يارانش بر آن بودند كه روز چهارشنبه بيست و يكم آذر ( 21 ذيحجه 1329 ) از نجف روانه شوند . ولى چون پارهاى چهارشنبه را براى سفر نيك نمىشماردند
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٩٧