كه مىبايست آنها را نيز يكسو گردانند تا آسوده راه خود پيمايند . زيرا چنان كه گفتهايم در اين هنگام از يكسو محمد على ميرزا در استراباد درنگ ميداشت و هنوز از پا ننشسته و آرزوى تخت و تاج را از سر بيرون نكرده بود و از اين پيشآمد التماتوم و زورگويى روسيان او و هوادارانش اميدوارى پيدا كرده و اين پيشآمدها را بسود خود مىپنداشتند و در پى آن خود را فيروز مىشماردند . گذشته از دستههاى تركمانان و ديگران چنان كه گفته ميشد ، سه هزار تن تفنگچى قفقازى بر گرد سر محمد على مىبودند ، و او دوباره بكوشش برخاسته بود و در روزهايى كه كشاكش در ميان دولت و مجلس سختتر گرديده و سالدات و قزاق روسى كه در قزوين گرد آمده بودند هر زمان در تهران بيم پيش آمدن آنان ميرفت ياران محمد على از اين گرفتارى فرصت جسته تا سمنان و دامغان پيش آمدند و اگر جلو گرفته نشدى باشد كه تا تهران پيش آمدندى ليكن يفرمخان فرصت بيشتر نداد و منتصر الدوله را با دستهاى از مجاهدان روانه گردانيد كه سر راه بايشان گرفتند و باندك جنگ بازشان گردانيدند .
از آنسوى سالار الدوله كه پس از شكست در نوبران تا بروجرد گريخته و در آن پيرامونها ناپيدا شده بود در همان روزها فرصت جست و دوباره آهنگ كرمانشاهان كرد و به آنجا دست يافت ( گويا روز 26 آذرماه ) و دوباره بشورانيدن كردان و لران تاراجگر پرداخت .
دولت مىبايست اينها را از ميان بردارد . از آنسوى صمد خان كه بسر خود به شهر تبريز درآمده و بدانسان دژخويانه فرمان مىراند به اين اندازه بس نكرده آشكاره دم از هوادارى محمد على ميزد و خود را دستنشانده او مىشمرد و بيباكانه بر آن ميكوشيد كه ب گيلان و زنجان نيز دست يابد و سپاه بر سر تهران فرستد ، چنان كه رشيد السلطان نامى را با يكدسته تفنگچى بانزلى فرستاد ( و گفتيم كه كونسول روس تفنگ از ايشان گرفته بازشان گردانيد ) . نيز دستههاى سواره بر سر زنجان فرستاد و اينان اگرچه به شهر دست نيافتند در بيرون آنچه توانستند تاراج و چپاول و ويرانى دريغ نگفتند .
در ماههاى دى و بهمن در تهران هرزمان سخنان گزافهآميز ديگرى درباره صمد خان و آهنگ او بتهران پراكنده ميشد و دولت را ناآسود ميساخت .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 496
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٤٩٦