در اينباره راستى آنست كه ناصر الملك و مانندگان ايشان كه پدرانشان و خودشان در دربار خودكامه قاجارى پرورش يافته بودند چون همواره توده را زيردست خود ديده و همواره فرمان رانده بودند اين بر خود هموار نمىساختند كه از همان توده زيردست مردانى سر برافرازند و با آنان از در همسرى درآيند و در كار كشوردارى و فرمانروايى از انديشههاى خود سخنى گويند . اينان آن نبودند كه به نيرومندى كشور و سرفرازى توده و اين گونه چيزها ارج گزارند و در راه رسيدن به آن از آرزوها و خوشىهاى خود چشم پوشند و برادرانه با توده همدستى نمايند ، و اگر بسيارى از ايشان باروپا رفته و درس خوانده و يا با اروپاييان آميزش داشته و آگاهى اندوخته بودند از اين آگاهى خود بجاى آنكه معنى درست كشور و كشوردارى را بشناسند و بمعنى توده و اندازه نيروى آن پى برده اين بدانند كه بايد در ايران نيز توده را بتكان آورد و بسوى پيشرفت راه انداخت از ديدن شكوه و نيروى اروپاييان خود را باخته و از سنجش پريشانى و ناتوانى ايران با توانايى و بسامانى دولتهاى اروپايى بيكبار دچار نوميدى گرديده و چنين دانسته بودند كه ايران را از رفتن به زير يوغ همسايگان گزيرى نيست ، و اين پندار زهرناك را در دلهاى آلوده خود پرورش داده و دشمن بدخواه كشور خويش گرديده بودند . در اينباره ناصر الملك از همه پيش بوده ، چندانكه گاهى از بازنمودن پندار بيهوده خويش خوددارى نمىنموده و هنوز زندهاند كسانى كه آن را از زبان وى شنيدهاند . درباره بدخواهى او با مشروطه ايران نوشتهاى از خودش در دست مىباشد .
بدينسان كه چون در سال 1285 ( 1324 ) شادروانان بهبهانى و طباطبايى در راه گرفتن مشروطه ميكوشيدهاند و هنوز نتيجه بدست نيامده بوده اينمرد نامه بس درازى بشادروان طباطبايى نوشته كه هم اكنون در دست مىباشد « 1 » ، و در آن ايرانيان را شايسته داشتن مشروطه و مجلس و آزادى نشناخته آن را زود ميشمارد و همه مىكوشد كه طباطبايى و ديگرانرا از راهى كه مىپيمودند بازگرداند و دستاويزيكه ميدارد اينست كه در ايران مردان دانشمند آگاه از درخواستهاى زمانه ( همچون خود او ! ) نيست و تا نباشند
هامش
( 1 ) در مهنامه آينده شماره 22 چاپ شده . ( مقصود شماره 22 مجله پيمان است - ناشر )