سپهدار مىخواست آن را بپذيرد و مجاهدان خرسندى ندادند . در گفتار ديگرى اين زمينه را روشنتر خواهيم كرد .
پس از گشودن قزوين شورشيان آنجا را كانون خويش گرفتند و كميته ستار نيز در اينجا برپا شد . نيز روزنامهاى بنام « انقلاب » آغاز كردند . تا زمانى در آنجا درنگ داشتند و روزبروز بر شماره ايشان مىافزود . سركرده بزرگ ايشان معز السلطان بشمار ميرفت ولى از همين هنگام آوازه يفرمخان روزبروز فزونتر مىگرديد و ميتوان گفت رشته كار بيش از همه در دست او بود .
نيز ميرزا عليمحمد خان با آنكه جوان كمسالى بود در سايه دليرى و كوشايى نزد همگى گرامى بود و روزبروز بر شهرتش مىافزود . اگر ميانه شورشيان چند تن ديگرى بكاردانى يفرمخان و بغيرتمندى اين جوان پيدا ميشد كارهاى بسيار بزرگترى انجام مىيافت . رويهمرفته ايندسته از آزاديخواهان ايران بسيار آبرومند و كارهاشان بسيار بسامان بود . در آنزمان كه در قزوين بودند اگرچه دودلى ميانه ايشان بود بس بخردانه رفتار نمودند .
تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: احمد كسروى تبريزى
ص٢٧