متعرض نشود در اين اجازهنامه همين مهر را زدهاند . اطلاعا عرض شد ابو القاسم .
اين پيشآمد انزلى است . نيز سرگذشت دو تن را كه در آنجا بدار زدند خواهيم آورد . اما در رشت اينجا نيز خونريزى از روز بيست و نهم آغاز شد ولى يك روز پيش نكراسف بيك دژخويى برخاست كه مىبايد ما نخست آن را ياد كنيم : روز چهارشنبه بيست و هشتم آذر بامدادان به بستگان روس آگاهى دادند كه امروز كار - هايى در شهر كرده خواهد شد آگاه باشيد و نترسيد . ولى آن روز كارى رخ نداد جز آنكه هنگام پسين نكراسف بدرشگه نشست و بيش از صد قزاق پشت سر خود انداخت و بدانسان در شهر بتاخت و گردش پرداخت و چون بجلو چاپخانه « عروة الوثقى » رسيد پياده شده خود بدرون رفت و بقزاقها دستور داد ماشينها را بشكنند و از هم پاشند و بدينسان چاپخانه را نابود گردانيد . اين چاپخانه را حاجى رضا نامى از آزاديخواهان نيك گيلان بنياد نهاده بود و بيشتر روزنامهاى گيلان در آنجا چاپ يافتى و حاجى رضا رادمردانه از بسيارى از ايشان پولى نگرفتى . دشمنى نكراسف با حاجى رضا از اين راه بود و در همان زمان كسانى نيز بجستجو و گرفتارى خود او فرستاده بود .
ولى چون مسيو را بينو كونسول ايرانشناس انگليس « 1 » از دژآهنگى نكراسف از پيش آگاهى يافته و حاجى رضا را به كونسولخانه خودشان خواسته و در آنجا نگاهداشته بود روسيان دست به او نيافتند و او جان بدر برد .
گيلان حال بس سختى ميداشت و با گرفتارى دلخراشى كه درباره تبريز گفتيم روبرو ميبود . گيلانيان بنام غيرت و مردانگى به پا برخاسته و در برابر دشمن پر زور و بيدادگرى همچون روس ايستادگى از خود مينمودند و آزاديخواهان چه در رشت و چه در انزلى براى جانبازى آماده شده بودند و انجمن ايالتى دليرى و كاردانى شايانى
هامش
( 1 ) مسيو رابينو كنون گويا در مصر باشد . اين مرد را همه ميشناسيم كه به تاريخ ايران نيكيها كرده و در همان زمان كتاب سيد ظهير الدين را در چاپخانه عروة الوثقى بچاپ مىرسانيده و آشناييش با حاجى رضا از اين راه بوده . شايد او را يادداشتهايى درباره اين پيشآمدهاى رشت و انزلى باشد و جاى افسوس است كه آنها را بچاپ نرساند و پراكنده نكند بويژه كه اكنون آن پيشآمدها از سياست بيرون افتاده و جز رويه تاريخى نميدارد .