شنبه يكم دى روسيان همچنان شهر را در دست ميداشتند و چون اندكى از روز گذشت حاجى صمد تاجرباشى روس با يكدسته قزاق ببازار آمدند و مردم را بيم داده مىگفتند كه اگر تا دو ساعت پيش از فرورفتن آفتاب دكانها را باز نكنيد همه را شكسته و تاراج خواهند كرد ، بدينسان بيم دهان بازارها را ميگرديدند .
اين آگهى مايه پريشانحالى مردم گرديد و همگى بر دارايى خود ترسيدند . با اينهمه بازارها را باز نكردند ، امروز ظهير الدوله با چند تن از سران شهر ( از درباريان پيشين ) به انجمن آمدند و همه پافشارى مينمودند كه بازارها باز شود و چارهاى در برابر پيشآمد جز گردن گزاردن به زور بيگانه نميديدند ، ولى آزاديخواهان خرسندى ندادند . بويژه با آگهى كه تاجرباشى داده بوده . هنوز در گيلان از پيشآمد تهران و از اينكه دولت التماتوم را پذيرفته و در تبريز خونها ريخته مىشود آگاهى نيافته بودند و اميدوارانه ايستادگى ميكردند ، از تهران پاسخى كه ميرسيد اين بود كه دست باز نكنيد و نويد مىدادند كه با دست سفارت جلوگيرى از دژخويىهاى نكراسف شود .
امروز نيز روسيان بر سر خانهها ريختند و آزاديخواهان را ميجستند . ميرزا حسين خان كسمايى « 1 » كه از پيشروان آزادى بشمار ميرفت و در آن چندگاه در مسجد آدينه هميشه گفتارها مىراندى و مردمانرا بپافشارى در برابر بيگانه واميداشتى امروز روسيان جستجوى او را كردند و چون نيافتند بخانهاش زيان و ويرانى رسانيدند .
نيز اسعد الحكماء و سعيد ديوان را گرفته و در كونسولخانه نگه داشتند . امروز نيز كارگزار نامه بنكراسف نوشت و او سر بپاسخ فرونياورد . همو در نامه خود بوزارت خارجه مينويسد :
بنا باعلان صبحى كه داده بودند ريخته بازار كه غارت كنند . . . و هنوز غارت نكردهاند گويا تا نيمساعت ديگر دست بشرارت و غارت خواهند زد هيچ جرئت نيست كسى بيرون بيايد . . . توى كوچه و بازار جز سالدات و قزاق احدى نيست تفنگ و فشنگ قراولهاى تلگرافخانه را هم گرفته خانه هم هرچه داشته گرفتند عابرين هركسى هست لخت و
هامش
( 1 ) در بخش سوم تاريخ مشروطه ياد او كردهايم .