و انزلى نيز دست اندر كار شدند . ما پيشآمد هر شهر را جداگانه مينگاريم :
در انزلى شبانه چند كسى به خانه ظهير حضور فرمانرواى آنجا ريخته او را از پنج جا زخم زدند و چون دو تن از آنان دستگير افتادند دانسته شد بانگيزش روسيان بچنان كارى برخاستهاند . فردا پنجشنبه دو ساعت پيش از نيمروز عزيز بيگ سركرده روسيان با يكدسته سالدات ببازار آمد و بمردم دستور ميداد و ميگفت : « دكانهاى خود را باز كنيد ، كسى بشما سخنى نخواهد گفت ، نگهدارى شهر با ماست » . بدينسان بچيرگى دستورها ميداد و چون بجلو مسجد رسيد كه مردم انبوه ميبودند و در آنجا نيز بدستور دادن پرداخت مردم چيرگى او را برنتافتند و نخودفروشى چهارپايه خود را بلند كرده بر سر او زد . عزيز بيگ فرمان شليك داد و در زمان بيست و دو تن از مردم به خاك افتادند كه برخى مردند و برخى زخمى شدند . مردم رو بگريز نهاده پراكنده شدند .
عزيز بيگ چند تن از كاركنان دولتى را دستگير ساخت و در همان هنگام يكدسته قزاق از غازيان باينسو آورد كه در كوچهها رده كشيده بايستادند . نيز كشتى جنگى روس كه از چند روز باز به بندر آمده و لنگر انداخته بود دهان توپها را بسوى شهر برگردانيد و آماده ايستاد كه اگر جنبشى در شهر ديده شود به بمبباران پردازد .
در همان زمان گرفت و گير آغاز شد و اگر خاندانهايى ميخواستند از شهر بگريزند راه ندادند . از كسانى كه گرفتند حاجى على توپچى بود كه نخست از كاركنان قورخانه بوده و كنون در بازار دكان صرافى ميداشت . بيچاره را به چوب بسته و بسيار زدند و باداره شهربانى ريخته آنچه تفنگ و ديگر ابزار جنگ بود برداشته بردند .
فردا نيز عزيز بيك رييس شهربانى و غلامحسين ياور و ديگران را كه گرفته بود با خود برداشته به خانه ظهير حضور برد و در آنجا آنچه دژخويى و پردهدرى بود با ظهير حضور كه زخمى ميخوابيد و با ديگران دريغ نگفت و چند تن پاسبان كه آنجا ميبودند از همگى تفنگ و فشنگ بازگرفت و از آنجا رييس شهربانى و ديگر دستگيران را همراه برداشته روانه بازار گرديد و دكان حاجى على را باز كرده دو تفنگ پنجتير برداشت و از آنجا بميان پشته بباغ معتمد الوزاره « 1 » رفته خواست او را دستگير كند
هامش
( 1 ) آقاى حسين كىاستوان كه اكنون در تهرانست .