تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
روز پنجشنبه بيست و نهم آذر ( همانروزيكه در تبريز جنگ بس خونريزى مى - رفت و در انزلى آن كارها رخ ميداد ) نكراسف خواست رشت را بىبهره نگزارد . نقشه او اين بود كه روسيان ناگهان اداره‌ها و جاهاى استوار شهر را فراگيرند و پس از آن بگرفتن و بستن دست يازند و تفنگ و ابزار جنگ هرچه پيدا كردند از چنگ مردم بيرون آورند . پس از نيمروز ناگهان دسته انبوهى از قزاق و سالدات به شهر ريخته و بر سر اداره‌هاى شهربانى و تلگراف و سراى فرمانروايى كه پهلوى هم نهاده آمدند و همه آنها را گرد فروگرفتند و به جنگ و شليك پرداختند . در همان هنگام خود نكراسف با دسته‌هاى ديگرى بسبزه‌ميدان آمده آن پيرامونها را فراگرفت . گيلانيان دست بجنگ نگشادند و از شهربانى بيش از چند تير هوايى انداخته نشد و هركسى برهانيدن خود كوشيد . در سراى فرمانروايى يكدسته سواران تالش بسركردگى سيد اشرف مىنشستند . اينان اندك جنگى كردند و يكتن قزاق را كشتند و دو تن هم از ايشان كشته گرديد . ولى چون خود را تنها ديدند گريخته جان بدر بردند . روسيان همچنان شليك مىكردند و تا آنجا كه ما دانسته‌ايم نه تن را كشته و سى و چهار تن را زخمى ساختند و بشهربانى و تلگراف‌خانه و سراى فرمانروايى دست يافته استوار نشستند . آن روز بدينسان گذشت . فردا آدينه روسيان هركه از سربازان و پاسبانان دولتى را ديدند تفنگ از دستش گرفتند و اگر يكى ايستادگى نمود سخت زدند . گذشته از اداره شهربانى و سراى فرمانروايى امروز جاهاى بلند ديگرى را گرفتند و در همه‌جا سنگر ساختند . نيز بدستاويز جستجوى ابزار جنگ بر سر خانها رفتند . يكدسته قزاق گرد خانه ميرزا كريمخان را گرفتند و چون كسى بجلوگيرى بر - نخاست بدرون رفتند و آنچه تفنگ و فشنگ بود برداشتند و تاراج و زيان دريغ نگفتند . نيز با خانه‌هاى كسان او اين رفتار را كردند . بازارها همچنان بسته و مردم ايستادگى مينمودند . انجمن پيش‌آمد را با تلگراف بتهران گفته چشم به راه دستور ميداشت . امروز كارگزار نامه‌اى بنام دولت به نكراسف نوشته انگيزه آن كارها را پرسيد . ولى نكراسف پاسخى نداد .