تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
دليرى ننمايند تفنگ برداشته براى جنگ با محمد عليميرزا و هواداران او آماده شوند و مجاهدان هميشه در بيم گرفتارى باشند . از اين نامه اندازه دژرفتارى نكراسف بدست ميآيد . اگرچه فرمانروا پاسخ دليرانه به او داد و انجمن گيلان آسوده ننشسته تلگرافها بتهران فرستاد و ايستادگى از خود نشان داد ، و نيز دولت ايران با دستيارى سفيران خود در لندن و پترسبورگ رنجيدگى از اين رفتار نكراسف نمود . ولى از هيچيك نتيجه بدست نيامد و او همچنان در گيلان ماند و رفتار خود را دنبال كرد . سپس چون محمد على شكست خورد و روسيان خود بجلو آمدند و داستان التماتوم را بميان آوردند و در تهران و ديگر شهرها مردم بشور و خروش برخاستند در گيلان نيز در رشت و انزلى بازارها را بسته و در مسجد آدينه گرد آمده و ايستادگى از خود نمودند . نيز چنان كه در تهران و ديگر شهرها آغاز شده بود از خريد كالاى روسى خوددارى نمودند و در اين‌باره سختى بسزا نشان دادند و روسيان هرچه قزاق و سالدات ببازار و پيرامون مسجد فرستادند و از در ترسانيدن درآمدند گيلانيان پروا ننموده ترس به خود راه ندادند . بلكه اينان بترسانيدن دشمنان آزادى برخاستند چنان كه روز سه‌شنبه بيست و هفتم آذر غلامعلى نام جوان گروسى حاجى محمد رضاى كاشانى را كه از بازرگانان قند ميبود و با همه آن پيش‌آمدها از دادوستد قند بازنميايستاد آماج گلوله گردانيد . هنگام غروب كه حاجى محمد رضا به خانه خود بازميگشت غلامعلى در سبزه‌ميدان جلوش را گرفت و كارش را ساخت . ولى حاجى محمد رضا نمرد و گلوله از شانه گرفته از پشت بيرون رفت و چون او را بخانه‌اى در آن نزديكى بردند تاجرباشى روس و مانندگان او بر سرش گرد آمدند و بدلدارى پرداختند . پيداست اين دليريها بر روسيان بس سخت ميافتاد و در چنان هنگامى كه مى - خواستند مشت سختى بر آزاديخواهان ايران نواخته چشم همگى را ترسانند و انديشه شوم خود را درباره اين كشور به كار بندند از چنان دليرى چشم نپوشيدندى و گيلانيان غيرتمند را بىكيفر نگزاردندى . پنجشنبه بيست و نهم آذرماه كه از شب آن در تبريز به كار برخاسته بودند در رشت