تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ هيجده ساله آذربايجان ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
خود حاجى پيشنماز نيز آهنگ سفر كرده از پشت سر آنان به خاك عثمانى و استانبول رفت . برادرش حاجى صدر الاسلام را روسيان گرفته بقفقاز بردند و گويا در آنجا مرد و يا كشته گرديد . اما آقاى مؤتمن چون برادر آقاى بلوريست و خود هم در جنبشهاى آزادى پا در ميان داشته و در « مركز غيبى » همراهى با شادروانان على مسيو و حاجى على دوافروش و ديگران كرده بود از اينرو پس از رفتن آقاى بلورى و ديگران ناگزير شد پنهان شود و خود را نگه دارد ، و پس از آنكه هيجده ماه در نهانگاه ماند با رخت ناشناس خود را از ايران بيرون انداخت و در استانبول به ديگران پيوست . ما از سرگذشت اينان در استانبول يادى خواهيم كرد و آنچه ميدانيم خواهيم نوشت ، و در اينجا آنچه مىبايد ياد كنيم دو چيز است : يكى جوانمردى عثمانيان كه با آنكه ساليان دراز با ايران دشمنى داشته و از آغاز مشروطه در سايه پيش‌آمد كشاكش‌هاى مرزى دوباره كينه‌هاى كهن تازه گرديده بود در اين هنگام از پذيرفتن مجاهدان و نگهدارى آنان بازنايستادند . اين نيكى در تاريخ ايران فراموش نخواهد گرديد . ديگرى كوششهاى انجمن سعادت استانبول است كه اين هنگام نيز برپا مىبود و با آنكه توانايى و شكوه پيشين خود را نميداشت از كوشش در راه كوچندگان و آسان ساختن كار ايشان خوددارى ننمود . با آن تشنگى كه روسيان به خون مجاهدان ميداشتند و چنان كه گفتيم امير - حشمت را بنام مىخواستند نگهدارى اينان كار آسانى نبود و در اين‌باره گذشته از انجمن سعادت و ايرانيان استانبول احتشام السلطنه سفير ايران نيز كوشش‌ها كرد . ولى چنان كه همگى ميگويند آقاى تقىزاده كه اين هنگام در استانبول مىزيست هيچ پروايى ننموده و پس از ديرى نيز آنجا را گزارده بامريكا رفت « 1 »
هامش
( 1 ) از كتاب پرفسور براون پيداست كه يكتن ايرانى اينهنگام در استانبول ميزيسته و پيش‌آمدهاى تبريز را براى پرفسور مىنوشته و از بيدادگرى روسيان مىناليده . اين ايرانى جز آقاى تقىزاده يا خويشاوند و همراز او آقاى تربيت نبوده و اين بسيار شگفت است كه كسى از ستم روس آن ناله‌ها را كند و بستمديدگان كمترين دلسوزى و دستگيرى ننمايد .